خانه سیاسی نظام سیاسی اسلام آیا نوع تعامل امام رضا(ع) با دستگاه خلافت، تایید کننده سکولاریسم نبود؟

آیا نوع تعامل امام رضا(ع) با دستگاه خلافت، تایید کننده سکولاریسم نبود؟

2 دقیقه خوانده شده
0
0
150

يكى از دستاويزهاى طرفداران جدا انگاشتن دين و حكومت،امتناع امام رضا(ع) از پذيرفتن پيشنهاد مامون،خليفه وقت عباسى،مبنى بر انتقال حكومت و خلافت از وى به امام بود.با استنكاف امام از پذيرفتن اصل حكومت،مامون پيشنهاد ولايتعهدى را مطرح كرد و امام هم به ناچار،فقط صورت و ظاهر آن را با شرط عدم مداخله در مسائل حكومتى پذيرفت. وجه استدلال اين‏گونه است كه اگر در انديشه امام،حكومت‏با دين متحد و مدغم بود،حضرت بايد از فرصت فراهم شده نهايت استفاده را مى‏كرد،نه اين كه خود را كنار بكشد.
آقاى بازرگان در تقرير دليل فوق مى‏گويد: «على بن موسى‏الرضا – امام هشتم – على‏رغم اصرار مامون، زير بار خلافت نمى‏رود و ولايتعهدى را بنا به مصالحى، فقط به صورت ظاهرى و با خوددارى از هر گونه دخالت و مسؤوليت قبول مى‏نمايد، در صورتى كه اگر امامت او همچون نبوت جدش، ملازمه قطعى (يا ارگانيك و الهى) با حكومت و در دست گرفتن قدرت مى‏داشت، آن را قبلا اعلام و اجرا مى‏نمود.»

در نقد استدلال مزبور، نكات ذيل در خور تامل است:
۱٫ اغراض سياسى مامون:
پيش از قضاوت عجولانه از كناره‏گيرى امام رضا(ع) از حكومت و ذكر آن به عنوان دليل نظريه تفكيك، لازم است زوايا و انگيزه‏هاى تاريخى و سياسى آن مورد مداقه قرار گيرد، آن‏گاه ببينيم كه آيا اين موارد دليل و مؤيد نظريه انتصاب است‏يا نظريه تفكيك؟
يكى از راه‏هاى تبيين آن بررسى اصل پيشنهاد مامون در واگذارى حكومت‏يا ولايتعهدى است كه آيا وى از روى صداقت و جدا خواهان انتقال حكومت‏به امام بود يا اين كه وى اغراض ديگرى را از آن تعقيب مى‏كرد؟
اگر فرض اول ثابت‏شود – يعنى: مامون به واقع مى‏خواسته است‏حكومت را به فرد شايسته و اهل آن، يعنى: امام رضا(ع) واگذار كند و زمينه آن هم فراهم بوده، اما با اين وجود، امام از آن كناره گرفته – در اين فرض، مدعاى تفكيك ثابت مى‏شود. اما اگر فرض دوم صحت داشته باشد، مدعيان سكولار نمى‏توانند به آن استناد كنند.
پژوهشگران تاريخى بر اين باورند كه مامون در پيشنهاد خود، به دنبال اغراض سياسى و اجتماعى بود و به هيچ‏وجه، نمى‏خواست‏حكومت را به امام تسليم كند، بلكه با جلب حضرت به سوى دستگاه حكومتى خويش، مى‏خواست‏به اهداف خود همانند، جلب نظر ايرانيان، سركوب مخالفان – و از آن جمله، نهضت علويان – خلع سلاح امام و يارانش و همچنين مشروعيت دينى بخشيدن به حكومت‏خود و در نهايت، استفاده از جايگاه معنوى امام و ترور شخصيت وى به اتهام نزديكى به حكومت و اهدافى ديگر، نايل آيد.
امام(ع) درباره انگيزه پيشنهاد ولايتعهدى، خطاب به مامون مى‏فرمايد: «تو از اين پيشنهاد خود مى‏خواهى به مردم اين‏گونه القا كنى كه على بن موسى‏الرضا شخصى باتقوا و زاهد در امور دنيا نيست و اين دنياست كه او را به كام خود كشيده; مگر نمى‏بينيد كه چگونه او پيشنهاد ولايتعهدى را به طمع حكومت پذيرفت؟»
مامون در سخن ذيل، به اين نكته اشاره مى‏كند; آن‏جا كه در پاسخ معترضى مى‏گويد: «امام (به سبب زندگى در مدينه) از چشم‏هاى حكومت ما مستتر و نهان بود و بدين‏سان، مردم را به سوى خويش فرامى‏خواند. هدف ما از ولايتعهدى او اين است كه دعوت وى به سود ما باشد و ديگر اين‏كه با پذيرفتن ولايتعهدى، به ملك و خلافت ما اعتراف كند.»«قد كان هذا الرجل مستترا عنا يدعو الى نفسه فاردنا ان نجعله ولى عهدنا ليكون دعاؤه لنا و ليعترف بالملك و الخلافة لنا.»
(شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، باب ۴۰، ج ۲، ص‏۲۹۹)
در اين سخن، مامون علاوه بر مساله نظارت بر اعمال امام، در به رسميت‏شناختن حكومتش از سوى امام نيز تاكيد مى‏كند.

۲٫ غاصب خواندن مامون:
امام(ع) با پيشنهاد واگذارى اصل حكومت‏به ايشان از سوى مامون، مخالفت مى‏كرد. دليل آن هم علاوه بر جدى نبودن مامون در اصل پيشنهاد خود، تعارض آن با نظريه انتصاب بود كه امام معتقد به مشروعيت الهى امامت و حكومت‏خويش بود و پذيرفتن مقام خلافت از طريق مامون، به معناى اين بود كه خلافت‏حق مامون است و او آن را به شخص امام انتقال داده و امام پيش از اين، از چنان حقى برخوردار نبوده است.
امام(ع) در پاسخ مامون از علت عدم پذيرفتن خلافت، به صورت قضيه منفصله، فرمود: «اى مامون، مشروعيت‏حكومت تو از دو حال خارج نيست: يا اين كه مستند به مشروعيت الهى است و خداوند آن را در تو قرار داده و يا اين‏كه در حكومت از هيچ مشروعيتى برخوردار نيستى و در حقيقت، تو غاصب آن هستى و در هر دو صورت، انتقال و واگذارى حكومت توسط تو به ديگرى جايز نيست; چرا كه در صورت اول، خلافت‏حق الهى و مخصوص توست و تو نمى‏توانى حق الهى را به ديگرى تفويض كنى، اما در صورت دوم، تو اصلا واجد حقى نيستى تا در مقام اعطاى آن به من باشى.»
«ان كانت هذه الخلافة لك و الله جعلها لك، فلايجوز لك ان تخلع لباسا البسكه الله و تجعله لغيرك و ان كانت الخلافة ليست لك فلا يجوز لك ان تجعل لي ما ليس لك.»
(محمدباقر مجلسى، پيشين، ج‏۴۹، ص‏۱۲۹ / عيون اخبار الرضا، ج ۲، ص‏۱۳۹)
در اين حديث‏شريف، امام(ع) به صراحت، سخن از نظريه انتصاب و حق حاكميت الهى و اين كه خداوند آن را به برخى از بندگان شايسته خود واگذار مى‏كند، سخن به ميان مى‏آورد و اين دلالت‏خود به تنهايى، مبطل نظريه تفكيك است. اما اين كه اين بنده شايسته خداوند، كه حق حاكميت الهى به او رسيده، آيا مامون است‏يا خود امام رضا(ع)، هر چند امام در اين روايت‏به دليل تقيه، بدان تصريح نكرده، اما به نظر نمى‏رسد كه پاسخ آن، بر شنوندگان آن حديث در زمان امام رضا(ع) روشن نبوده باشد.

۳٫ تصريح به نظريه انتصاب:
امام(ع) علاوه بر روايت مزبور، در روايات ديگرى بر نظريه انتصاب تاكيد مى‏كند. حضرت در حديثى نورانى و مفصل، پس از تبيين معناى «امام‏» و شمول آن به رهبرى سياسى و اجتماعى، تعيين مصداق آن را منحصر به مقام الهى و وحى آسمانى مى‏كند و خاطر نشان مى‏سازد كه تعيين امام با عقل‏هاى حيران و ناقص، مساوى افتادن در دام گمراهى و ضلالت است. از اين‏رو، حضرت به توبيخ و ذم مردم صدر اسلام مى‏پردازد كه به جاى اهتمام به وصيت پيامبر(ص) در حكومت، به شورا و انتخاب روى آوردند.
«رغبوا عن اختيار الله و اختيار الرسول(ص) و اهل بيته الى اختيارهم، فكيف‏لهم باختيارالامام؟!» (محمد بن يعقوب كلينى، همان، ج ۱، ص ۱۹۸)
دلالت روايت مزبور بر نظريه انتصاب روشن است; امام در اين روايت طولانى، از انتخاب حضرت على(ع) به عنوان خليفه مسلمانان از سوى خداوند و پيامبر(ص) سخن مى‏گويد و مقابل آن را نظريه شورا و انتخاب امت قرار داده است و از آن به گمراهى و انحراف ياد مى‏كند.
حضرت در روايتى ديگر، روى‏گردانى مردم صدر اسلام از حضرت على(ع) را به جهد و كوشش آنان براى خاموش كردن نور الهى توصيف مى‏كند.شيخ عزيزالله العطاردى، مسند الامام الرضا، ج ۱، ص‏۲۳۳ و ۱۱۱ كنگره جهانى امام رضا، مشهد،۱۴۰۶ ق. / عيون اخبار الرضا، ج ۲، ص‏۹۹ و ج ۱، ص‏۲۱۶

چرا امام مساله ولايتعهدى را پذيرفت؟
اولا، امام(ع) مطابق روايات و پاسخ خود امام، به پذيرفتن آن پيشنهاد مجبور بود.
ثانيا، حضرت براى نشان دادن نارضايتى قبلى خود، پذيرفتن آن را منوط به عدم مداخله در هرگونه كار حكومتى نمود تا بدين‏سان، صورى بودن ولايتعهدى را نشان دهد.
ثالثا، امام در مجامع گوناگون، ضمن اشاره به حق و مشروعيت الهى خويش، در خنثى كردن هدف مامون تلاش مى‏كرد; مثلا، در اولين گام، پس از مراسم بيعت مردم با ولايتعهدى حضرت، مامون از امام خواست‏براى بيعت‏كنندگان سخنرانى كند و منظور مامون از اين كار بهره‏بردارى سياسى در تاييد حكومت‏خويش بود و توقع داشت كه حضرت وى را در حضور جمع، تعريف و تمجيد كند. امام در يك اقدام سنجيده، به جاى نطق مشروع و طولانى، تنها به يك جمله بسنده كرد و آن اين كه:
«لنا عليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا حق بكم.»
محمدباقر مجلسى، پيشين، ج‏۴۹، ص‏۱۴۶
حضرت در سخن خويش، هيچ‏گونه اشاره‏اى به مامون – كه سمت‏خلافت را داشت و حضرت وليعهد او محسوب مى‏شد – نكرد، با وجود اين‏كه اين كار در عرف دولتى، نوعى اهانت و توهين محسوب مى‏شود. ايشان در اين جمله كوتاه، خود را صاحب حق معرفى مى‏كند كه مصدر آن حقوق، رسول خدا(ص) است و مى‏خواهد به مساله امامت و انتصابى بودن حكومت از طريق وحى اشاره كند و اين كه مساله ولايتعهدى و دستگاه مامون ظاهرى بيش نيست.
حاصل آن‏كه ادله جدا انگاران دين از حكومت در استناد به مشى و سيره ائمه اطهار: به هيچ وجه، وافى و مثبت مدعايشان نيست و بدين‏سان، نظريه انتصاب الهى حكومت معصومان: استوار و بلامعارض چهره مى‏نمايد. از وجود و اثبات اين نظريه، بحث ولايت فقيه در عصر غيبت نشات مى‏گيرد و عالمان و انديشوران دين مى‏توانند با تقريرات گوناگون به طرح و تبيين ديدگاه‏ها بپردازند.
منبع :تقابل مشى ائمه با سكولاريزم ، محمد حسن قدردان قراملكى ، فصلنامه معرفت شماره ۲۹

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • عملیات‌روانی چیست؟

    تعریف عملیات‌روانی: عملیات‌روانی عبارت است از استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و سایر ا…
  • جزوات کلاسی

    سلام به همگی جزوات کلاسی رو از این لینک دانلود کنید: …
  • لیبرال ترین مسجد دنیا

    مسجد ابن رشد - گوته در یک خیابان تجاری شلوغ در منطقه مهاجرنشین موابیت در غرب برلین قرار دا…
مطالب بیشتر از این نویسنده عبدالله
بارگذاری بیشتر در نظام سیاسی اسلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

عملیات‌روانی چیست؟

تعریف عملیات‌روانی: عملیات‌روانی عبارت است از استفاده دقیق و طراحی شده از تبلیغات و سایر ا…