خانه عرفان اسلامی مقدمات عرفان اوصاف عرفان از زبان امام عارفان‏

اوصاف عرفان از زبان امام عارفان‏

2 دقیقه خوانده شده
0
0
83

وجود مقدّس امام عارفان، اميرالمؤمنين عليه السلام از اوصاف عارفان تحت عنوان صفات متّقين، در «نهج البلاغة» خبر مى‏دهد.
رُوِىَ أنَّ صاحِباً لأميرالْمُؤمِنينَ عليه السلام يُقالُ لَهُ: هَمّامُ كانَ رَجُلًا عابِداً، فَقالَ لَهُ: يا أميرَالْمُؤْمِنينَ صِفْ لِىَ الْمُتَّقينَ حَتّى كَأنّى أنْظُرُ إِلَيْهِمْ‏ «۲».
روايت شده:
يكى از عاشقان على عليه السلام به نام همّام كه مردى عابد بود، از محبوبش اميرالمؤمنين عليه السلام تقاضا كرد مرا از اوصاف اهل تقوا آن چنان آگاه ساز كه گويى آنان را مشاهده مى‏كنم.
فَتَثاقَلَ عليه السلام عَنْ جَوابِهِ ثُمَّ قالَ عليه السلام: يا هَمّام اتَّقِ اللّهَ وَأَحْسِنْ فَ [
إنَّ اللّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوْا وَالَّذينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏]
على عليه السلام در پاسخ او درنگ داشت فقط به طور اجمال فرمود:
اى همّام! اهل تقوا و نيكوكارى باش كه در قرآن آمده:
[إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏] «۲».
بى‏ترديد خدا با كسانى كه پرهيزكارى پيشه كردند كسانى كه [از هر جهت‏] نيكوكارند مى‏باشد.
همّام به شنيدن اين آيه قانع نشد، به محضر مولا اصرار ورزيد تا جايى كه حضرت را سوگند داد. پس حضرت مولا خداى را سپاس بجاى آورد و بر رسول و آلش صلوات فرستاد، آن‏گاه سخن آغاز كرده فرمود:
هنگامى كه خداى بزرگ جهان را بيافريد، از طاعت و عبادت خلق بى‏نياز و از عصيان آنان بى‏زيان بود، پس بر وفق عدل و رحمت و به صرف لطف ازلى، وسائل معيشت را در ميان مردم قسمت كرد و هركسى را در خور شأنش مقامى داد.
فَالْمُتَّقُونَ فيها هُمْ أهْلُ الْفَضائِلِ،
در ميان مردم جهان، تنها پارسايان را بر ديگران برترى و فضيلت بخشيد.
گفتارشان از روى راستى است، زندگى به اقتصاد گذرانند، با خلق خداى به تواضع و فروتنى باشند، چشم از آنچه خدا بر آنان حرام فرموده پوشيده‏اند، گوش به علمى دهند كه آنان را سودمند باشد، در بلا و امتحان و سختى و مشقّت آن چنان شادند كه ديگران در نعمت و راحت، اگر اجل حتمى‏ و مقدّر الهى پاى‏بندشان نبود از شدّت شوق به ثواب و بيم عقاب يك چشم به هم‏زدن مرغ روحشان در قفس جان درنگ نمى‏كرد.
عظمت حضرت آفريدگار را درك كرده، بدين سبب خداوند در دنياى جان و دلشان بزرگ و غير حضرت حق هرچه كه هست كوچك است.
ايمان و يقينشان به بهشت آن چنان است كه گويى بهشت را ديده و سال‏ها به‏ خوشى در آن آرميده‏اند و آن چنان دوزخ را باور دارند چنان كه پندارى در آن به ساليان دراز معذّب بوده و شكنجه ديده‏اند.
قلوبشان به فراق محبوب اندوهناك، تمام خلق عالم از آزارشان درامان، تن آنان از شدّت كوشش در عبادت و خدمات به خلق لاغر و جانشان به عفّت آراسته، چند روز كوتاهى رنج اطاعت برده تا از پى آن آسايش طولانى يابند.
اين احوال براى آنان تجارتى است سودمند كه حضرت ربّ العزّه براى اين گروه مقرّر فرموده.
چون دنيا به آن‏ها روى كند، آنان از او روى‏گردانند و چون به اسارت و دامشان افكند، با جانبازى در راه معشوق خود را نجات دهند.
به وقتى كه شب درآيد به قيام در پيشگاه حضرت او بايستند و آيات كتاب حق را با انديشه و تأمّل تلاوت كنند.
با دلى شكسته و نالان به وسيله آيات قرآن به درمان درد خويش برخيزند، چون به آيات رحمت و بشارت رسند بر وعده‏هاى الهى دل سپرده و در آن طمع كنند و مشتقانه نظر دوزند كه گويى مفهوم و معنى آن آيات در برابرشان مجسّم است.
و چون به آيات عذاب گذرند، گوش دل بر آن گشوده، گويى خروش و فرياد آتش در بن گوش آن‏هاست. شب را در پيشگاه محبوب، خميده قامت به حال ركوع و يا به روى خاك در حال سجده گذرانند و از عذاب الهى درخواست نجات و آزادى كنند و از حضرت معشوق حسن عاقبت تقاضا نمايند.
چون روز درآيد، بردبار، دانا، نيكوكار و اهل پرهيز و دورى از هر گناه و معصيت‏اند.
خوف از عظمت حق يا از عذاب قيامت چنان اندامشان را لاغر ساخته كه هركس آنان را ببيند پندارد كه بيمارند در صورتى كه به تن بيمار نيستند، مردم از آنان به عنوان ديوانه ياد مى‏كنند ولى ديوانه نيستند، امر بزرگى كه عبارت از عشق حق و شهود عظمت و يقين به آخرت است دل آنان را مستغرق درياى فكر و حيرت ساخته.
از بس در احسان و نيكوكارى حريص و مشتاقند در طاعت و عبادت به عمل اندك راضى نگردند و بسيارى عبادت را هم بسيار نشمارند، از خود بدگمان و از كردارشان هراسانند، چون كسى از آنان مدح و ثنا گويد ترسان گشته و اعلام كند: من عيب خويش را بهتر از ديگران مى‏دانم و خداى من به من داناتر از خود من است، بار خدايا! به گفته مردم بر من مگير و مرا بهتر از آنچه گمان برده‏اند نصيب فرما و آنچه را از گناهان پنهان من نمى‏دانند بر من ببخشاى.
نشانه‏هاى هريك از اين عاشقان و عارفان آن كه در كار دين بسيار نيرومند است ودر امور زندگانى در عين نرمخويى و هموارى مآل‏انديش، در مسئله ايمان به مرتبه يقين، در كار علم مشتاق و حريص، با وجود دانش فراوان، در برابر نادانان بردبار، در توانگرى ميانه‏رو، در عبادت با خضوع، در عين فقر با شكوه، در روز سختى شكيبا، جوياى رزق حلال وطيّب، دلشاد به هدايت، دور از طريق طمع و آزار، با آن كه پيوسته اهل احسان و نيكوكارى است هرگز به عمل صالح خود مغرور نشود، شبانگاه همت بر ستايش حق گماشته و صبحگاه‏ بر ذكر و طاعت، شب هراسان از غفلت خويش و روز شادمان به فضل و رحمت حضرت دوست.
اگر نفس در عبادت و عمل نيك بر او سخت گيرد، او نيز با خواهش‏هاى نفس به شدت مخالفت كند تا نفس خود را مطيع حق گرداند.
دل به حيات جاودان بسته و از جهان فانى ناپايدار اعراض نموده و بردبارى را با دانش و گفتار را با كردار آميخته است.
آرزويش كوتاه، دلش آگاه، لغزشش ناچيز، نفسش قانع، طعامش اندك، كارش آسان، دينداريش حقيقى، شهوتش مرده، غضبش فرو نشسته، تمام مردم به احسانش اميدوار و از شرّش در امان، اگر با غافلان نشيند نامش در دفتر آگاهان است و اگر با آگاهان باشد در شمار اهل غفلت و بى‏خبران نيست.
آن كه بر او ستم كندبر وى ببخشايد و آن كه او را محروم نمايد با وى احسان كند و هر كه از او قطع نمايد به او بپيوندد.
از زشتى بر كنار، در گفتار ملايم، ناپسند از او ناپديد، نيكى از وى پديدار، خيرش به مردم روى آورده و شرّش از آنان برگشته، در سختى‏ها زندگى با وقار و در برابر حوادث و مصائب بردبار و در دوران توانگرى شاكر حق، از آنجا كه داراى عدالت و انصاف است درباره دشمن ستم نكند و گناه در كار محبّت دوست نياورد، حق را هرچند به زيانش باشد اقرار نمايد پيش از آن كه بر او گواه آورند.
آنچه را بدو سپارند، از شدّت امانت‏دارى ضايع نكند و آنچه را نبايد از ياد بَرد به دست فراموشى نسپارد.
احدى را به نام زشت نخواند، به همسايه زيان نرساند، از پيشامدهاى ناگوار، مردم را با سرزنش و نكوهش نيازارد، قدم در راه باطل نگذارد و از راه حق گام بيرون ننهد.
اگر خاموش نشيند از آن خاموشى غمگين نباشد، اگر بخندد قهقهه بلند نكند، اگر ستمى به شخص او رسد انتقام آن را به خدا واگذارد، جان خود را به زحمت ورنج آرد تا مردم را به آسايش رساند، نفس خود را براى آسايش آخرت به زحمت افكند و مردم را از زحمت خويش به راحت رساند، از هر كه دورى گزيند براى زهد و پاكيزگى است و به هر كه نزديك شود از راه لطف و مهربانى است، نه دوريش به تكبّر و مفاخرت و نه نزديكيش به مكر و فريب است.
سخن امام عارفان كه به اينجا رسيد همّام فرياد زد و جان به جان آفرين تسليم نمود. آن‏گاه حضرت فرمود:
اى مردم! به خدا سوگند از چنين پيشامدى بر وى بيمناك بودم. سپس اعلام كرد: آرى، اندرزها در گوش اهل دل و مردم لايق چنين تأثير كند.
يكى از حاضران مجلس كه از آگاهى محروم بود، زبان به جسارت گشود و به حضرت عرضه داشت: چرا در خود شما چنين تأثير نكرد؟
حضرت فرمودند: واى بر تو، اجل هر كسى را وقتى معيّن است كه از او دير يا زود نگردد و سبب خاصّى است كه از آن تجاوز نكند، زنهار خاموش باش و ديگر بار بدين‏گونه گفتار كه مسلّم شيطان بر زبانت جارى كرد لب مگشاى.
عرفان اسلامى، ج‏۱، ص: ۹۴

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده عبدالله
  • ريشه خوف‏ از مقام حق

    امام صادق عليه السلام علم و آگاهى را ريشه خوف مى‏دانند؛ زيرا خوف از امور قلبى است و امرى ا…
  • فرق خوف و خشيت‏

    خواجه نصير الدين طوسى مى‏گويد: خوف و خشيت گرچه در لغت يك معنى دارند ولى از نظر صاحبدلان م…
  • انواع خوف ممدوح‏

    5- خوف از نقصان در عبادت‏ اين خوف، يكى از عالى‏ترين مراحل كمال انسانى و از بهترين عوامل ح…
بارگذاری بیشتر در مقدمات عرفان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

قرآن و جامعه آرمانی قرآن کریم

«در چنین جامعه‌ای انسان به دلیل انسان بودن مورد احترام قرار می‌گیرد و هرگز عوامل محیطی و ش…