خانه سیاسی حکومت اسلامی حضرت امام حسین علیه السلام و اصلاحات اجتماعی

حضرت امام حسین علیه السلام و اصلاحات اجتماعی

2 دقیقه خوانده شده
0
0
71

مشخصات کتاب
عنوان : حضرت امام حسین(ع) و اصلاحات اجتماعی
عباسعلی سلطان زاده(پدیدآور)
معنای صلاح
در مفردات راغب آمده است: «الصَّلاح ضدّ الفساد وهما مختصّان فی اکثر الاستعمال بالافعال و قُوبل فی القرآن تاره ً بالفَساد و تاره ً بالسیّئه.»علامه طباطبایی؛ پس از نقل ِ معنای صلاح، بنا بر قول راغب «که مقابل فساد است» می فرماید: «الفساد الذی هو تغیّر الشیی عن مقتضی طبعه الاصلی، فصلاحه کونه علی مقتضی الطبع الاصلی فیترتّب علیه من الخیر والنفع ما من شأنه ان یترتّب علیه….»بنابر این نقل ها، صَلاح مقابل یا ضدّ فَسادو به معنای دگرگون شدن است از آنچه طبع و سرشت اصلی چیزی اقتضا می کند. پس صلاح ِ آن چیز، بودن بر مقتضای طبع و سرشت اصلی است. در این صورت، خیر و نفعی که آن چیز شأن و منزلتش را داراست، برآن مترتّب می گردد.سپس علامه طباطبایی (ره) پس از تقسیم صلاح ذات و صلاح عمل، چنین نتیجه می گیرد: «فصلاح الذات کونها تامّه الاستعداد لقبول الرحمه الالهیّه و افاضه کل ّ خیر و سعاده من شأنها ان تتلبّس به من غیر ان یقرنها ما یفسدها من اعتقادٍ باطل اوعمل ٍ سیّی.»
پس صلاح ذاتی و لیاقت و شایستگی برای قبول رحمت الهی لازم است، تا از کاستی ها به دور بوده و هر خیر و سعادتی را جلب کند، بی آن که قرین ِ باور باطل یا عمل ناشایستی گردد و آن را فاسد سازد.با توجّه به این بیان ها، اهمیت صلاحیّت داشتن برای مقابله با فساد و حرکت در جهت صَلاح روشن می گردد، و همان گونه که فقط عادل می داند عدالت گستر شود، برای اصلاح طلبی نیز باید به صالح رجوع کرد. وگرنه چنین باشد، چنان که در طول تاریخ بسیار رُخ داده است، فاسدان و مفسدان، مُدّعی صُلح و صَلاح و اصلاح طلبی می گردند؛ با آن که:ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش.
در مَجمع البحرین در معنای «صالح» آمده:«هوالذی یؤدّی فرائض َ الله و حقوق َ الناس.»
آری! خداوند متعال چه شیوا و منطقی در مقابل منافقان ِ مدّعی اصلاح طلبی پاسخ می فرماید. و مؤمنان را از این خطر ناپیدا آگاه می فرماید:(وَ مِن ْ النّاس ِ یَقُؤل ُ امَنّا بِالله وبِالْیَوْم الاْ´خِرِ وَ ما هُم ْ بِمُؤْمِنین… وَاِذا قیل َ لَهُم ْ لاتُفْسِدُوا فِی الاْرْض ِ قالُوا اِنَّما نَحْن ُ مُصْلِحُون. اَلا اِنَّهُم ْ هُم ُ الْمُفْسِدُون َ وَلکِن ْلایَشْعُرُون.)شیخ طبرسی (ره) در نحوه فساد منافقان، چند نقل را بیان می فرماید: انجام معاصی و بازداشتن مردم از ایمان، یا تمایل و «مساعدت» به کفّار و یا تحریف کتاب «قرآن» و تغییر کیش و آیین.
سپس در مورد ادّعای ِ منافقان، مبنی بر مُصلح بودن، دو احتمال را بیان می کند:۱_ آنچه را «دیگران» فساد می نامند، در نزد «منافقان» صلاح است؛ چون با انجام آن از هر دو گروه (مؤمن و کافر) در سلامت می مانند.۲_ انجام چنین مفاسدی «مذکور در فوق» را انکار می کنند (که همین نفاق است).سپس خدای متعال این ادّعا را تکذیب می فرماید که:بدانید این ها (منافقان) که فساد را صلاح می پندارند، مُفْسد و تبهکارند و نمی دانند که آنچه انجام می دهند، فساد است.و این خط ّ نفاق و اصلاح طلبی آنان، پس از رحلت رسول و اَمین و حی شدّت یافت و تا کنون نیز ادامه داشته، و تا ظهور مُصلح جهانی و ویران کننده بنیادهای شرک و نفاق،جریان خواهد داشت: «اَیْن َ الْمُنْتَظَرُ لاِقامَه ِ الاْمت ِ والعوَج ِ… اَیْن َ الْمُدَّخَرُ لِتَجْدیدِ الْفَرائض ِ وَ السُّنَن ِ… اَیْن َ هادِم ُ اَبْنِیَه ِ الشِرْک ِ وَالنِفاق ِ…».

اهمیت اصلاح جامعه
همان گونه که در معنای صالح، از مجمع البحرین آمد که صالح کسی است که فرائض و واجبات الهی و حقوق مردم را به انجام رساند و به بیان علامه طباطبایی – طاب ثراه – صلاح ِ هر چیز به آن است که هر چیزی بر مقتضای طبع و سرشت اصلی اش باشد، تا خیر و صلاح (قابل شأنش) بر آن مترتّب گردد، ضرورت اصلاح امور جامعه و اصلاحات اجتماعی ظاهر می گردد، البته نه فقط صلاح و اصلاح تمامی امورِ تهدید پذیر از فساد و تباهی را در بر می گیرد و موضوعی بدین وسعت دارد، بلکه از نظراهمیت و ارزش، هم سنگ و هم طرازِ عدل و عدالت است؛ زیرا، اوّلاً عدالت در سایه اصلاح امور، توسط انسان ِ صالح می تواند برقرار گردد، ولی
تا صالحی مُصْلح نباشد، عدالت نیز بی معنا خواهد بود؛ ثانیاً، اجرای عدالت نیز، برای اصلاح اجتماعی و جامعه انسانی است.علامه طباطبایی؛ در ذیل آیه شریفه: (اِن َّ الله یَأمُرُ بِالْعَدْل ِ وَالاْحْسان ِ وَایتاء ذِی الْقُرْبی…،) این موارد را به ترتیب از مهم ترین چیزهایی می داند که جامعه انسانی بدان ها استوار است؛ و در دلیل ِ این ادّعا می فرماید: «لِما أن ّ صَلاح المجتمع العام ّ اهم ّ مایبتغیه الاسلام فی تعالیمه الْمُصْلحه؛ برای این که صَلاح ِ اجتماع مردمی، مهم ترین چیزی است که اسلام در تعالیم اصلاح طلبانه اش بدان توجّه دارد.

جایگاه اصلاح طلبی در دیدگاه و نهضت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام
معمولاً نامه ها و مکتوبات و به ویژه وصیّت نامه اشخاص ِ بزرگ سرشار از پند و موعظه و دربردارنده مهم ترین پیام ها و سفارش هاست.حال اگر این نامه یا وصیّت نامه از سوی برگزیدگان الهی باشد، جز مقاصد و هدف های والای الهی (که برخاسته از نیّت های پاک و الهی آنان است) چیزی را در بر ندارد و درباره کرامت ِ انسانی و تعالی و سعادت ابدی اوست.پیشوای بزرگ ترین و برترین نهضت ها نیز وصیّت نامه و سفارشی دارند که در طول ِ تاریخ مورد توجه و سرمشق تمامی پاک اندیشان و آزادمنشان الهی قرار گرفته است.همان گونه که بارها خوانده و شنیده ایم، پس از آن که معاویه، یزید را به سلطنت گمارد و ارکان اسلام و معنویّت و صَلاح امور متزلزل شد و حضرت اباعبدالله الحسین (ع) از بیعت با این جرثومه فساد دوری کرد، آن حضرت (ع) به هنگام خروج از مدینه، هدف از قیام و نهضت ِ مقدّسشان را برای جهانیان در وصیّت نامه ای به برادرشان محمد بن حنفیّه، می فرمایند:حضرت امام حسین (ع) پس از آوردن نام الهی و شهادتین و اقرار به حق بودن بهشت، جهنّم و قیامت و این که خداوند،هر کسی را در قبر است بر می انگیزاند، قصدشان را از خروج و قیام بیان می فرمایند. (و آن حضرت (ع) پس از بیان عقاید حقّه و معرفت خویش، عَمَل خویش را طبق این اعتقادات به منصّه ظهور می رسانند) که: «… وَ أَنّی لَم ْ اَخْرُج ْ اَشِراً وَلابَطِراً وَلامُفْسِداً وَلاظالِماً وَاِنَّما خَرَجْت ُ لِطَلَب ِ الاْصْلاح ِ فی اُمَّه ِ جدّی، اُریدُاَن ْ آمُرَ بِالْمَعْروف ِ وَ اَنْهی عَن ِ الْمُنْکَرِ وَ اَسیرُ بِسیره ِ جَدّی وَاَبی عَلی ِّ بن ِ ابی طالِب ٍ (ع)…؛و به درستی من از روی خودخواهی، خوش گذرانی، فساد و ستم گری خروج نکردم، و همانابرای اصلاح در (مورد) امّت جدّم خروج کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.و سیره و روشم، سیره و روش جدّم و پدرم علی بن ابی طالب (ع) است.»
در این که، چرا آن حضرت در آغاز وصیّت عقاید حقّه را بیان می کنند، یکی از حکمت ها چنین است که: آن حضرت می دانستند، دشمن از حربه تکفیر استفاده خواهد کرد و چه بسا بر اثر تبلیغات دشمن، امر بر آیندگان نیز مشتبه گردد. اما مطلب مهم تر، چنان است که حضرت (ع) هدف مقدّس خویش را از این قیام بیان می فرمایند: اوّل آن که هر گونه شایعه و تهمت و افترای دشمن مبنی بر این که این خروج، حرکتی دنیوی و برای هوای نفس و یا برای ایجاد اختلاف و ناامنی میان امت اسلامی و یا برای خشونت طلبی است، خنثی شود؛ دوم، این خروج وقیام مقدّس برای رفع فساد و اصلاح طلبی در میان امّت جدّشان است، و به فرمایش علامه شهید مرتضی مطهری (ره): «دنیا بداند که حسین (ع) جز اصلاح امّت، هدفی نداشت.»
سومین مطلب این است که اصلاح طلبی در جامعه اسلامی به صورت دو امر مهم جلوه می نماید که حضرت سید الشهدا (ع) بدان اشاره فرموده اند:الف) امر به معروف و نهی از منکر؛ب) سیره نبوی و علوی را روش عملی خویش قرار دادن.پس در حقیقت، هدف مقدّس ِ والا و بی نظیری که سعادت دنیا و آخرت امّت مسلمان را تأمین می نماید و رضایت الهی در آن است، همانا اصلاح طلبی در جامعه اسلامی، است آن امام معصوم (ع) و آگاه به امور، بدان واقف بوده و نهضت را بر اساس آن آغاز کرده اند.

ضرورت امر به معروف و نهی از منکر در امر اصلاحات اجتماعی
مصداق واقعی «اصلاح»(همان طور که از وصیّت و سفارش حضرت اباعبدالله الحسین (ع) معلوم گشت) دو امر است:۱_ امر به معروف و نهی از منکر؛۲_ سیره عملی پیامبر اسلام (ص) و امیرمؤمنان (ع) را به کار بستند.اگر امر به معروف و نهی از منکر از جامعه رخت بربندد، فساد و تغییر امور امری عادّی خواهد شد. و جامعه روی صلاح را نخواهد دید. استاد شهید مرتضی مطهری درباره اهمیت موضوع امر به معروف و نهی از منکر در نهضت اباعبدالله الحسین (ع) می فرماید: «اگر دعوتی از امام (ع) نمی شد، حسین بن علی (ع) به موجب قانون ِ امر به معروف و نهی از منکر نهضت می کرد. اگر هم تقاضای بیعت (با یزید) از او نمی کردند، بازهم ساکت نمی نشست.» بنابراین، مسئله مهم و اساسی در نهضت حسینی، فقط اصلاح اندیشی و اصلاح طلبی بوده که آن حضرت (ع) مصداق عینی اصلاحات را امر به معروف و نهی از منکر و عمل به سیره نبوی و علوی دانسته اند؛ نه آن که عامل اصلی ِ قیام و خروج آن حضرت (ع) بیعت نکردن و یا دعوت کوفیان از آن حضرت (ع) باشد.

عنایت ویژه سیدالشهداء به امر به معروف و نهی از منکر
حضرت امام حسین (ع) در طول نهضت مقدّسشان (حتی در زمان معاویه و قبل اززمان خروج علیه یزید) بارها بر این دو امر مهم (امر به معروف و نهی از منکر) تأکید فرموده اند؛ هم چون:۱_ در دوران امامتشان در جواب نامه معاویه، پس از تذکرشان نسبت به فجایع و قتل شیعیان توسط ِ معاویه، در مورد بیعت گرفتن از مردم برای به سلطنت رسانیدن ِ یزید شراب خوار و سگ باز و به دنبان کنیزان ِ آوازه خوان و انواع آلات لهو، هشدار می دهند؛۲_ قبل از خروج از مدینه در کنار قبر مطهَّر جدشان چنین می فرمایند: «اَللّهُم َّ اِن َّ هذا قَبْرُ نَبیِک َ مُحَمّد وَاَنَا ابْن َ بنْت ِ مُحَمّدٍ وَقَدْ حَضَرَنی مِن َ الاْمْر ما قَدْ علمت َ،اَللّهُم َّ وَ اِنّی اُحِب ُّ المعروف َ و اُکِْره ُ المنکَر….»که در این جا تصریح آن حضرت (ع) نسبت به علّت خروجشان (مبنی بر امر به معروف و نهی از منکر)، راه را بر یاوه سرایی ها می بندد؛۳_ در منزل ذوحسم (جبل ذوجُشم) خطبه ای تاریخی بیان فرمودند، که در آن آمده است: «اَلا تَرَوْن َ اِلَی الْحق ِ لایُعْمَل ُ به واِلَی الْباطِل ِ لایُتَناهی عَنْه؟ لِیَرْغَب َ الْمُؤمن ُفی لِقاءِ ربّه ِ حَقّاً حَقاً. فَاِنّی لااَرَی الْمَوْت َ اِلاّ شَهاده ً (الاسَعاده ً) وَ الحیاه َ مع الظالمین اءلاّبَرَماً.»و شاعر اهل بیت: ابوالحسن ورزی سروده:حق و باطل چون در آویزد به جنگ با شرف مردن به از ماندن به ننگ آن امام معصوم (ع) توجه مردم را به حق ّ و باطل جلب می فرمایند، که اگر کسی درک نماید، بالطبع می پذیرد که با عمل نشدن به حق ّ و بازداشته نشدن از باطل، زندگی در چنین محیطی تحمل نکردنی می گردد، و در نتیجه شخص معتقد به خدای متعال، درخواست ِ لقاءالله را می کند.
آن حضرت (ع) که دارای فطرتی پاک هستند، نظر نهایی خویش را درباره قرارگرفتن در چنین اجتماعی فاسد، بیان می فرمایند که مرگ را (که مفارقت روح از بدن و مقدمه رسیدن به لقاء پروردگار است) سعادت و نیک بختی دانسته و در جامعه ای که باید با ستم گران (روی گردان از حق و گرونده به باطل) هم نشین شد، زندگانی جز زجر و ملال نخواهد بود؛۴_ آن حضرت (ع) در موقعیت «بیضه» برای اصحاب خود و سپاه حُر خطبه ای خواندند، که هم انگیزه ایشان را برای خروج و قیام روشن می سازد و هم اعتقاد عملی آن حضرت (ع) را نسبت به اصل امر به معروف و نهی از منکر و اعتراض به وضع نابسامان ِ موجود را آشکار می سازد.
آن مُصْلح زمانه، با اشاره به روایتی از رسول الله (ص) مبنی بر این که (اگر کسی، سلطان جائر و ستم کاری را ببیند که حُرمت های الهی را حلال می شمارد و پیمان الهی را می شکند و با سنّت رسول الله (ص) مخالفت می کند و درباره بندگان خداوند با دشمنی و آن گونه که روا نیست، برخورد می کند، پس (آن شخص ناظر) با رفتار و گفتار بر علیه آن ستمکار متغیّر و دگرگون نگردد، بر خداوند حق ّ است که او را در جای گاه آن سلطان جائر (در جهنم) بیافکند.)در ادامه می فرمایند: «اَلا وَاِن َّ هؤلاء قَدْ لَزِمُوا طاعَه َ الشّیطان وَتَرَکوا طاعه َ الرحمن وَ اَظْهَرُوا الفَسادَ وَعطلوُا الْحُدُود وَاسْتَأثَرُوا بِالْفَی ء وَاَحَلُّوا حرام َ الله وَ حرَموا حَلال َالله وَ اَنَا اَحَق ُّ ممّن ْ غُیِّرَ» هشدار می دهند که در زمان فعلی نیز، اینان (گروه بنی امیّه و حامیانشان) از شیطان پیروی کنند و اطاعت پروردگار را ترک کرده اند و فساد و تباهی را آشکار ساخته اند و حدود الهی را وانهاده اند و در مورد فَی ء (غنائم و خَراج) خودسری نموده اند و حرام ِ الهی را حلال و روا شمرده اند و حلال الهی را تحریم کرده اند.
در پایان، آن حضرت (ع) (درباره عمل به فرمایش حضرت پیامبر (ص)) برای خویش حقّی فزون تر را (نسبت به دیگران) در جهت ِ تغییر و دگرگونی «حال» (در قبال این همه حرمت شکنی و بدعت) قائل می شوند؛ زیرا هم نسبت به دیگران، در درک حقایق هشیارتر بوده و هم به جهت جانشین رسول الله (ص) وظیفه و رسالتی والاتر دارند و نسبت به دین جدّشان دل سوزتر هستند؛۵_
در خطبه روز عاشورا، درباره موعظه ناشنوی کوفیان و تحریفات و منکراتی که در کتاب الهی و دین شده، خطابه ای می فرمایند و در نهایت، از زیر بارِ بیعت با یزید و عبیدالله نرفتن خویش خبر می دهند که: «اَلا اِن َّ الدَّعی َّ بْن َ الدَّعی قَدْرَکَزَ بَیْن َ اثْنَتَیْن ِ، بَیْن َ الْقَتَله َ (السِّله) والذِّله ِ، وَهَیْهات َ ماآخِذُ الدَّنیَّه َ. اَبی الله ذلِک َ وَرَسُولُه…؛ آری! ناپاک ناپاک زاده ای (عبیدالله بن زیاد) در آن دوران مصیبت بار، با تطمیع، ترغیب و تخویف ِ منافقان ِ پیمان شکن، دو راه را «بر آن پیشوای معصوم (ع)» ثابت می سازد (که راه سومی وجود ندارد): (جنگیدن) و کشته شدن (و در تنگنا قرار گرفتن)، یا پستی و خواری کشیدن (و زندگی نکبت بار).و عکس العمل حضرت ثارالله (ع) به صورت ندایی جاودانه با عملی مردانه و بی نظیر، در تاریخ به ثبت می رسد که: «هرگز! خواری و تحقیر شدن را نمی پذیرم و طبق نقلی معروف که می فرماید: هیهات منا الذله. ابی اللهُ ذلک لنا ورسوله والمؤمنون…» ذلّت و خواری از ما دور است.
خداوند و رسولش (ص) و مؤمنان، این (ذلّت و خواری) را برای ما نمی پسندند؛از آستان همّت ما ذلّت است دور وندر کنام غیرت ما نیستش ورودسپس اعلام می کنند که با همان عدّه کم ِ اهل بیت و قبیله شان و با وجود فراوانی دشمن و ترک گفتن یاور، به سوی جهاد خواهند رفت. شاعر اهل بیت محمد حسین بهجتی (شفق) چه زیبا سروده است که:جاودان بینَمَت اِستاده به پیکار، دلیر لا اری الموت تو را وِرْد زبان است هنوزباغ خشکیده دین را تو ز خون دادی آب نه عجب گر که شکوفا و جوان است هنوزاگر کسی این اعتقاد پاک و اراده بی نظیر را باور نماید، هر چند کافر یا مشرک باشد،به نتیجه (حدّاقل دنیایی) آن خواهد رسید. همان گونه که مهاتما گاندی، روش مبارزه را از حضرت اباعبدالله الحسین (ع) فرا گرفته و پیروزی بر استعمار انگلیس را وام دار آن حضرت (ع) است.در نهایت، سیره عملی آن حضرت (ع) (علاوه بر اعتقاد راسخ ایشان)، حاکی از ارج نهادن به این اصل بوده و در جهت پیش برد اهداف ِ اصلاح طلبانه، از آن استفاده نموده اند.امتناع از بیعت با یزید پس از مرگ معاویه، و در موقع احضارشان به نزد ولید بن عتبه (والی مدینه) که می فرمایند: «یزیدُ رَجل ٌ فاسق ٌ شارب ُ الخَمْر قاتُل النَفْس الْمُحَرَّمه ِ مُعْلِن ٌ بِالفِسْق. وَ مَثلی لایُبایِع ُ لِمِثْلِه ِ».

علت تأکید امام حسین علیه السلام بر امر به معروف و نهی از منکر
حضرت سیّدالشهدا (ع)، در خطبه ای که معروف است در «منی» قبل از مرگ معاویه، ایراد فرموده اند، در تفسیر قول خداوند متعال که می فرماید: (اَلْمؤمِنُون والْمُؤمِنات ِ بَعْضُهُم ْ اَولیآءُ بَعْض ٍ یَأمُرُون بِالْمَعروف ِ وَ یَنْهون َ عَن ِ الْمُنکَرِ). چنین می فرمایند: «فَبدءَ الله بالامْر بِالمَعرُوف ِ وَ النَّهی ِ عَن ِ الْمُنْکَرِ فَریضه ً مِنْه لِعِلْمِه ِ بِاَنَّها اِذا اُدِّیَت ْ وَ اُقیمَت ْ اِسْتَقامَت ْ الْفَرائض ُ کُلُّها هَیِّنُها وَ صَعْبُها وَ ذلِک َ أن ّ الاْمْرَ بِالْمَعرُوف ِ وَالنَّهی َعَن ِ الْمُنْکَر دُعاءٌ اِلَی الاْسْلام ِ مَع َ رَدِّ الْمَظالِم وَ مُخالَفَه ِ الظالِم ِ وقِسْمَه ِ الفَیی ِ والغَنائِم ِ وَاَخْذِالصَّدَقات ِ مِن ْ مَواضِعِها وَ وَضعِها فی حَقِّها؛… با انجام شدن و بر پا گشتن این فریضه،تمامی فرائض (چه آسان و چه دشوار) برپا می گردند، بدان علت که امر به معروف و نهی ازمنکر ندای به سوی اسلام است. با بازگرداندن آنچه به ستم گرفته شده و ستیز با ستم گر و قسمت و پخش کردن بیت المال و غنیمت های به دست آمده (و بهره و نصیب افراد مسلمان را به آنان دادن) و گرفتن صدقات (واجبه) از محل های تعیین شده اش و به کارگرفتن و نهادن آن در محل های سزاوارش».با این بیان ِ گویا و عالی، جای حرفی برای غیر نمی ماند، تا بتواند بدون این فریضه الهی و عمل به آن، در پی تحقّق جامعه ای صالح و شایسته باشد، و بی رو دررویی و مقابله،اصلاحات اجتماعی پدید آورند تا تمامی افراد جامعه بدان پای بند شوند و با آزادی کامل پذیرای آن گردند.

لزوم روش مداری برای رسیدن به اصلاحات واقعی
همان طور که مدعی اصلاح، خود باید صالح باشد تا بتواند مُصْلح گردد، یک مدعی ِ اصلاح باید به سیره و روش مطمئنی که به اراده و خواست الهی و اطاعت حق تعالی است، تمسّک جوید.لذا آن صالح ِ مُصْلح، یعنی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) به سیره و روش نبوی و علوی تمسّک فرموده اند که همانا صراط مستقیم الهی همین است و در حقیقت پیروی از آنان پیروی از خدای ِ متعال است که خداوند متعال می فرماید: (یا ایُّها الَّذین َ أمَنُوا اَطیعُواالله وَ اَطیعُوا الرَسول َ وَاُولِی الاْمْرِ مِنْکُم ْ.) و طبق روایات، به طور یقین مصداق واقعی اولی الامر، دوازده امام معصوم: هستند.آری! روش مداری است که می تواند انسان را در پیش برد اهدافش ثابت قدم سازد.و اگر این سیره و روش برگرفته از الگوهای الهی باشد، آدمی در صلاح و سداد پیش خواهد رفت و بر این محور صَلاح، اصلاحات هم انجام خواهد پذیرفت. که خدای متعال می فرماید: (لَقَدْ کان َ لَکُم ْ فی رُسُول ِ الله اُسوَه ٌ حَسَنَه ٌ…)

رفع شبهه
چرا با وجود آن که طبق روایات، ائمه اطهار (ع) همگی اولی الامر و واجب الاطاعه هستند، حضرت امام حسین (ع) به عمل به سیره نبوی و علوی اشاره می فرمایند؟ و مگر خود ایشان واجب الاطاعه و دارای سیره و روش الهی نیستند؟ جواب هایی می توان داد، من جمله:
الف) همان گونه که از فرمایش بزرگانی، هم چون علامه شهید مرتضی مطهری پیداست، پس از رحلت ِ پیامبر اکرم (ص) با منحرف شدن مردم از خط ّ اطاعت از ولایت وعینیّت یافتن و تقدّس عمل به سیره شیخین و مقاومت امیرمؤمنان (ع) نسبت به این سیره غلط در زمان خلافت ظاهری شان و دوباره کم رنگ شدن ِ پیروی از ولایت و امامت پس از شهادت مولای متقیان (ع)، به ویژه پس از خانه نشین شدن ِ حضرت امام حسن مجتبی (ع)، در دوران امامت امام حسین (ع)، با روی کار آمدن ِ یزید و احساس خطرنمودن نسبت به فراموش شدن ِ سیره نبوی (ص) و هم چنین با فراموشی سیره علوی وحتی ترور شخصیت ِ والای امیرمؤمنان (ع) (که در زمان سلطنت معاویه بر منبرها آن حضرت را لعن می کردند)، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بر سیره مداری و عمل به سیره و سنّت پیامبر گرامی اسلام و وصّی ِ ایشان تأکید فرمودند، تا در کنارِ نبوت و سنت نبوی، امامت و سیره علوی (ع) تثبیت گشته، حتی به صورت سندی افتخارآمیز برای تمامی نسل ها در تمام اعصار ماندگار بماند.
ب _ با توجّه به خطبه ها و فرمایش های حضرت امام حسین (ع) در طول نهضت و قیام مقدسشان، آن حضرت (ع) دل ها را متوجه محوریت امامت خویش و مقتدا بودنشان فرمودند و با بیان ِ این که ایشان از اهل بیت نبوت و رسالتند، عملاً فهماندند که هر مدعی دیگری از مسیر اسلام و سیره پیامبر (ص) منحرف است. و فقط اهل بیت عصمت و طهارتند که می توانند هادی و پیشوای امت اسلامی باشند و راه صلاح را از فساد تشخیص داده، بر اساس آن انجام وظیفه فرموده و امت اسلامی بلکه تمامی ملت ها را نجات بخشند.رو کسب فیض و فخر کن از مکتب حسین (ع) کان مکتبت به دولت جاوید رهبر است
ج) سیره حضرت امام حسین (ع) جدا از سیره حضرت رسول اکرم (ص) و حضرت امیرمؤمنان (ع) نیست، لذا عمل به سیره نبوی و علوی (ع) همان عمل به سیره امام حسین (ع) است؛ هم چنان که اطاعت و پیروی از ائمه اطهار (ع)، همان اطاعت ازحضرت ختمی مرتبت (ص) بوده و پیروی و اطاعت از رسول الله (ص) هم جدای از اطاعت پروردگار متعال نیست.

شواهدی از بیان های والای سیدالشهداء پیرامون اصلاحات اجتماعی
حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در طول نهضت مقدسشان (و حتی قبل از خروج و قیامشان) در پی اصلاح امور امت اسلامی بوده اند، و این هدف مقدس را بارها ابراز فرموده اند که از آن جمله است:۱_ یکی دو سال قبل از مرگ معاویه، در ایام حج با جمع نمودن حجاج در سرزمین مِنا (که در آن میان حدود دویست نفر از صحابه رسول الله (ص) حضور داشتند)، آن حضرت (ع) پس از تذکر نسبت به طغیان گری معاویه، و برای جلوگیری از به سلطنت رسیدن یزید، در خطبه ای از حاضران تقاضای دعوت از غایبان ِ مورد اطمینان را کردند و در موردِ علت چنین مسئله ای می فرماید:«فَادْعُوهُم ْ اِلی ما تَعْلَمُون َ مِن ْ حَقِّنا، فِانّی اَتَخَّوف ُ اَن ْ یَدْرُس ُ هذا الامر وَ یَذْهَب َ الحق ّ ویَغْلِب َ وَالله مُتِم ُّ نُورِه وَلَوْ کَرِه َ الْکافِرُون َ، آنان را به آنچه از حق ما می دانید،بخوانید. پس به درستی که من می ترسم این امر مندرس و محو گشته و حق مغلوب شده از بین برود.»طبق این روایت ها آن حضرت (ع) آنچه از قرآن در مورد اهل بیت (ع) نازل شده و آنچه از رسول الله (ص) درباره (فضائل) پدر، مادر و برادرشان و در مورد خودشان و اهل بیتشان آمده، بیان فرموده و صحابه با کلمه «اللهم نعم» تصدیق می نمودند و تابعین نیزچنین تصدیق می نمودند: «اللهم قدحدثنی به من اصدقه وأئتمنه من الصحابه؛ خدایا، از صحابه کسی که او را تصدیق کرده و امین می شمارم، آن را برایم روایت نمود.».خطبه حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در «منا» (که به گونه های مختلفی نقل شده) نکته هایی مهم را در بردارد:
الف) آن حضرت (ع) پیشوایان و مصلحان واقعی را در معرض تأیید صحابه (که مورد اطمینان مردمند) قرار می دهند، و همگان به طور آشکارا به عظمت، عصمت و صلاحیت اهل بیت (ع) و فضیلتشان نسبت به دیگران اذعان نموده و آن را مورد تأیید خدای متعال و رسول گرامش می بینند، و لذا به طور ضمنی صلاحیت ِ هدایت مردم و اصلاح امورشان توسط اهل بیت اثبات می گردد.
ب) راه به روی دسیسه های معاویه و اذنابش برای وجهه شرعی و الهی دادن به خود و کارهای پلیدشان بسته شده و مکرشان برای به زیر سلطه کشاندن مردم بر ملاگشته و راهشان برای سلطنتی کردن خلافت بر مسلمین دشوار و ناهموار می گردد.ج) آن حضرت (ع) نسبت به عواقب شوم سکوت مرگ بار در برابر ظلم و فساد دستگاه بنی امیه هشدار داده و با آنان اتمام حجت می فرمایند.
از همه مهم تر آن که، آن امام معصوم (ع) با دید وسیع و افق فکری والایشان،برای مقابله با آن دسیسه های شوم موجود در جامعه اسلامی آن روز، ذهن ها را نسبت به حقایق روشن ساخته و حتی نسبت به غایبان منصف ِ باایمان و مطمئن نیز احساس مسئولیت فرموده، خواستار شدند که این حقایق مهم بدانان برسد، تا حق از بین نرود. و ذهن مؤمنان در مسیر حق و حرکت به دنبال امام بر حق ِّ زمان خویش، دچار تزلزل و تشویش نگردد.همه این ها نیز در مسیر اندیشه اصلاحات راستین الهی است، هم چنان که آن حضرت (ع) در آخر خطبه ای که به ایشان استناد داده شده (و در مِنا ایراد گشته)،خداوند را شاهد و گواه می گیرند که: برای نشان دادن ِ آثار و نشانه های دین الهی و به ظهور رساندن اصلاح در سرزمین های خداوندی و ایمن گشتن بندگان ِ مظلوم خداوند و برای عمل شدن به فرائض (و واجبات) و سنت ها (و مستحبات) و احکام الهی، چنین اقدام «واتمام حجّتی» را انجام داده اند.۲) حضرت امام حسین (ع) در منزل بطن الرمه، در پاسخ به سؤال عبدالله بن مطیع، مبنی بر علت خروج آن حضرت (ع)، از مدینه منوره به مکه معظمه، می فرمایند:«اِن َّ أهل َ الکوفه ِ کَتَبُوا اِلَی َّ یَسْألُونَنی اَن ْ اَقْدِم َ علیهم لِما رَجُوا مِن ْ احیاءِ معالِم ِ الحق ّ و اِماتَه البِدَع». که معلوم می گردد پس «از خروجشان از مدینه» حتی علت این که آن حضرت دعوت اهل کوفه را پذیرفتند، به جهت تمایل اهل کوفه به زنده ساختن آثار حق و میراندن و «از بین بردن» بدعت ها و «خلافت دین» بوده است.

تذکر مهم
گمان برخی بر این است که یکی از عوامل خروج و قیام حضرت اباعبدالله الحسین (ع) صرف دعوت اهل کوفه از ایشان برای رسیدن به خلافت است، و حتی برخی می خواهند امتناع حضرت امام حسین (ع) را از بیعت با یزید، به جهت دعوت کوفیان و اجابت آن حضرت (ع) به دعوت آنان بدانند.علامه شهید مرتضی مطهری (ره) این نظریه های واهی را با استدلال هایی منطقی و با توجّه به تقدم تاریخ عدم بیعت آن حضرت (ع) نسبت به تاریخ دعوت کوفیان مردود دانسته و عنصر اصلی قیام حضرت را عامل امر به معروف و نهی از منکر و تکیه برروش و سیره نبوی و علوی می دانند. (که طبق فرمایش آن مولا، در جهت تحقق امر اصلاح امت جدشان است.)۳_
در منزل ذوحسم (ذوجُشم)، (پس از اقامه نماز ظهر و اقتدای اصحابشان با سپاهیان حرّ، به آن حضرت (ع))، آن حضرت (ع) به جهت و انگیزه اهل کوفه در«پیامشان به آن حضرت» اشاره می فرمایند: «…فَاِنَّه لَیْس لَنا اِمام ٌ لَعل َ الله اَن ْ یَجْمَعَنا بِک عَلی الهُدی والحَق ّ. (که امامت و پیشوایی آن حضرت (ع) را برای اجتماع و گرد آمدن پیرامون هدایت و حق خواسته اند.)۴_ در همین منزل ذوحسم ضمن اشاره به روی داد امور مشهود، گوش زد می فرمایند که دنیا تغییر یافته و دگرگون شده، منکرات (فساد و تباهی) رخ داده و معروف و نیکی ها پشت پا افتاده و این امر استمرار یافته است…این خطبه در حالی ایراد می گردد که علاوه بر اصحابشان، لشکر حُرّ نیز حضور دارند، که در حقیقت مخاطبان اصلی اند.علاوه بر این موارد، آن حضرت (ع) در طول مسیر (به ویژه از مکه معظمه تا کربلا)،در جهت ارشاد و اصلاح اشخاص (که جزئی از جامعه هستند)، از هیچ کوششی، حتی رفتن به نزد افراد دریغ نفرمودند؛ مانند فرمایش آن حضرت (ع) با عبدالله بن زبیر، عبدالله بن عمر، عمرو بن سعید بن العاص و برادرش یحیی بن سعید، (که بر آن حضرت معترض بودند) و نیز گفتگو با فرزدق و بشربن غالب و همین طور به حضور طلبیدن زهیر بن قین (که به واسطه ارشاد آن حضرت (ع)، توفیق هدایت الهی را یافت) و نیز با امتناع ورزیدن عبیدالله بن الحر الجعفی از رفتن به خدمت آن مولا (ع)، آن حضرت (ع) خود به نزدش رفتند (ولی تن به اطاعت نداده و تا آخر عمر پشیمان بود) و در نهایت به هنگام ارشاد لشکر دشمن، حرّ بن یزید (و به نقلی چند نفر دیگر) به جمع اولیاءالله پیوستند.

ریشه دار بودن اصلاح طلبی حضرت امام حسین علیه السلام
اهمیت و ارزش اصلاحات اجتماعی در نهضت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ازآن جا بیشتر تبلور می یابد که علاوه بر تأیید الهی و ارزش نهادن خدای متعال به اصلاح وعمل مصلحان، حضرت امیرمؤمنان (ع) در حساس ترین و بزرگ ترین لحظه های زندگی ارزش مندشان و در دردناک ترین لحظه های حیاتشان (پس از ضربت خوردن)، رابه فرزندان خود (حسنین (ع))، و سپس علاوه بر این دو بزرگوار به تمامی فرزندان و خاندان خویش و هر کسی که این نوشته هایشان به او می رسد، مهم ترین وصیت ها رامی فرمایند. که در آن پس از وصیت به تقوای الهی و نظم در کارشان، به «صلاح ذات البین» سفارش می فرمایند. و از قول جدّ (فرزندانشان) (ص) نقل می فرمایند که آن حضرت (ص) فرموده اند: «صلاح ذات البین افضل من عامه الصلاه و الصیام؛ صلاح ذات البین از کلیه نماز و روزه برتر است.»در قرآن کریم به اصلاح ذات البین اشاره شده و در کنار تقوای الهی و اطاعت از خداوند و رسولش (ص) بدان امر شده است:…(فَاتَّقُوا الله وَاَصْلِحُوا ذات َ بَیْنِکُم ْ وَ اَطیعوا اللهَ وَ رَسُولَه ُ اِن ْ کُنتُم ْ مُؤمنین َ).علامه طباطبایی (ره) در معنا و تفسیر اصلاح ذات البین، چنین بیان فرموده است:فقیل: «ذات البین أی الحاله والرابطه السیئه التی هی صاحبه البین.
فالمراد بقوله تعالی:(أصلحوا ذات بینکم)، أی أصلحوا الحاله الفاسده والرابطه السیئه التی بینکم؛ معنای ذات البین این است که حالت یا رابطه بدی که همراه دو طرف گشته، پس مراد الهی چنین است که: حالت فاسد و رابطه بدی که میان شماست، اصلاح نمایید، بنابراین:اوّلاً: امر الهی (در کنار تقوای الهی) بر اصلاح میان امت تعلق گرفته است؛ثانیاً: با توجّه به وصیت و سفارش حضرت امیرمؤمنان (ع) نسبت به امر تقوا و اصلاح بین مردم، هم توجّه ویژه آن حضرت (ع) به این امر الهی معلوم می گردد و هم اهمیت ویژه امر اصلاح امت (به واسطه سفارش آن حضرت (ع) در آن اوضاع حساس) ظاهر می شود.ثالثاً: حضرت سیدالشهدا (ع) درباره امر الهی و به جهت این که مخاطب خاص ِّ حضرت امیرمؤمنان (ع) بودند، در قبال وصیت امام زمانشان، مسئولیت اجرای آن را (به ویژه به عنوان خلیفه و جانشین پدر و برادر بزرگوارشان) بر عهده داشته، در زمان مقتضی و با اوضاع حساس زمانشان، عمل به امر اصلاح را به کار بسته و برای آن قیام فرموده و دیگران را نیز به اطاعت از حضرتشان در امر اصلاح جامعه مسلمین فرا خواندند. در قبال تعهد و احساس مسئولیت نسبت به این مسئله حتی از ایثار جان خویش و خاندان و اصحابشان دریغ نفرمودند و حتی با آگاهی نسبت به اسیر شدن نوامیسشان، باز هم چشم پوشی از اصلاح امت ِ جدّشان را روا ندانستند و مرگ را بر زندگی در جامعه ای که ظالمان و ستم گران «مفسد و تبه کار» زیست می کنند، ترجیح دادند.
۲_ با توجّه به معنای صلاح، باید به دور از شائبه قوم گرایی و تعصب های غیر واقعی و جاهلانه، فقط به حقیقت امور نظرنموده و آنچه را که شرع و صلاح می داند، اصلاح واقعی بدانیم.لذا مصلح واقعی هم با میزان شرع مشخص می گردد، نه با دید عُرف و حتی عقل بریده از شریعت و مغلوب شهوات و هواهای نفسانی.
۳_ همان گونه که گذشت، با توجّه به اهمیت و ضرورت اصلاحات اجتماعی،مصلحان واقعی در جامعه اسلامی باید با تمام توان بدین امر اهتمام ورزند (هم چنان که حضرت سیدالشهدا (ع) بدان نظر ویژه داشتند).
۴_ در اصلاح طلبی، بدون توجّه به امر به معروف و نهی از منکر، راه به جایی نبرده و اصلاح واقعی و مورد نظر شرع در جامعه صورت نمی پذیرد.
۵_ جامعه ای که افراد آن به فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر توجّهی ندارند و تکلیف خود نمی دانند و حتی تغییر حالی نمی دهند، نمی توانند مدعی پیروی ازمرام و مکتب حسینی باشند؛ زیرا، آن حضرت شهادت می دهند: «اِنّی احب ّ المعروف و اُکره المنکر». و از ترک معروف و عمل به منکر هشدار می دهند.
۶_ زندگی در جامعه ای که حق متروک و باطل معمول است و در حقیقت صلاح امور تبدیل به فساد گشته، مورد پسند و تحمل شدنی برای شخص مؤمن به خدا نیست،و طلب لقاء الهی (و مرگ) را می نماید. (نه آن که بی تفاوت بوده و حتی با آنان همنشین گشته و معاشرت مسالمت آمیز داشته باشد.)
۷_ در جامعه ای که حدود الهی شکسته می شود و فساد ظاهر می گردد و مفسدان برای اهداف شوم خویش از انسان بهره برداری سوء می کنند، هیچ گونه هم کاری با آنان جایز نیست. و اگر به تأیید آن تبه کاران ستم گر منجر شود، باید تا سر حدّ شهادت، از زیر بار آنان رفتن سر بر تافت.
۸_ یادمان نرود که فقط با امر به معروف و نهی از منکر است که دیگر فرائض و واجبات الهی برپا می ماند.
۹_ به واسطه امر به معروف و نهی از منکر، که ندائی به سوی اسلام است،اصلاحات واقعی انجام می شود.
۱۰_ سرنوشت یک جامعه بستگی به سیره مداری حکم رانان آن جامعه دارد. اگر سیره ای مورد قبول خداوند در پیش گرفته شود، اصلاح در جامعه هویدا و برقرار می گردد. و سعادت دنیا و آخرت انسان ها تأمین می شود، وگرنه با تقلید از سیره سردمداران کفر و ستم و زر و زور، جز از طریق خود آنان نمی توان راه به جایی برد. آن هم نیست مگر با پشت کردن به ارزش های الهی و دینی (چنانکه در جامعه به اصطلاح متمدن غربی و اروپایی امروز شاهد آن هستیم) که با هر دسیسه و نیرنگی (با نام سیاست) برای رسیدن به اهداف خویش و با تن دادن به هر ذلت و خواری، به اصلاحات اهریمنی می رسند، در حالی که این رسیدن به فساد و تباهی و انجام تبهکاری است نه اصلاحات. (همان گونه که فرمایش الهی در این باره گذشت.)
۱۱_ مبلغان جامعه اسلامی، در هر زمان و مکانی و در اوضاع مناسب، باید مردم را متوجه ضرورت امر اصلاحات اجتماعی (و به دست مُصلحان واقعی) بنمایند.
۱۲_ همان طور که امر اصلاح امور مسلمین مورد نظر و امر الهی و پیامبر اسلام و ائمه اطهار (ع) است، در زمان غیبت کبری نیز مورد نظر نایبان عام ّ حضرت ولی الله الاعظم بوده و در نظام مقدس جمهوری اسلامی نیز مورد نظر ولی فقیه هر زمان بوده و هست.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده عبدالله
  • آسيب‏ شناسى جامعه اسلامى

    آسیب ها که به گفته فرهنگنامه آکسفورد از بی نظمی و اختلال ساختاری و فکری ناشی می گردند، بای…
  • دورنماى نظام جهانى مطلوب

    بررسى برخى از شرايط و ويژگيهاى نظام جهانى مطلوب، آگاهى ما را نسبت به آن افزايش داده، با اي…
  • پيام‏هاى انقلاب اسلامى

    برخى از پيام‏هاى انقلاب اسلامى را مى‏توان به صورت زير برشمرد: لزوم خروج انسان از يوغ بردگى…
بارگذاری بیشتر در حکومت اسلامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

مهارت تفکر انتقادی و قدم های آن

تفکر انتقادی عبارت از: -توانایی درست قضاوت کردن -پرهیز از پیش داوری در حوادث و رویدادها -ب…