خانه سبک زندگی دختري با کفش هاي کتاني

دختري با کفش هاي کتاني

2 دقیقه خوانده شده
0
1
239

خستگي‌اش روح سرگردان بدنش را به تسخير خود درآورده بود. نان سنگکي نيمه خشک در دستي و کيسه لباس هاي نيمه کاره خياطي در دست ديگر داشت. تا فردا بايد کار را تمام مي کرد و الا ممکن بود کارگر جديدي جايش را بگيرد. آثار فقر از سر و رويش مي باريد. در چهره غمبارش مي توانستي سنگيني ناملايمات زندگي و تامين هزينه کودکاني را که سايه پدر بالاي سر خود نداشتند ببيني. بعد از مرگ شوهرش چيزي نبود که او را به زندگي اميدوار کند. دلش به کودکانش خوش بود که هر وقت يادشان مي افتاد جلوتر از مهر فرزندان، گرسنگي خرج شکمشان و دوا و دکتر و کيف و کتاب جلو چشمش مي آمد.
تکه‌هايي از آسمان آبي، اينجا و آن‌جا، از ميان ابرهايي که کپه‌کپه به هم فشرده مي‌‌شدند، خودنمايي مي‌‌کردند.بغضي غريب از گلويش بالا آمد و چانه‌اش را لرزاند. خدايا امشب جواب پروانه را چه بدهم؟ از کجا کفش ورزشي برايش بگيرم؟ من هنوز در تامين مداد و دفترش مانده ام. اکبر آقاي سوپري هم چند وقتي است چپ چپ نگاهم مي کند. مثل اين که باز هم چوب خطمان پر شده.
نگاهش از آسمان جدا شد و به سمت صداي مهربان جوانمردي افتاد. مادر اجازه مي دهيد کمکتان کنم؟مردي ميانسال با قدي متوسط و چهره اي نوراني بود. خدا يا اين مرد کيست که اين موقع شب از خوب و استراحت خود زده و در کوچه پس کوچه هاي شهر دنبال گره گشايي کار مردم است؟
کيسه را از دست خانم گرفته و جلو جلو به راه افتاد در حالي که ساک بزرگي هم در دست ديگرش داشت. مادر اين موقع شب کوچه چه مي کني؟ مگر همسر و فرزندانت نيستند کمکت کنند؟
همسرم؟! همسرم چند سال پيش از بالاي داربست به زمين افتاد و عمرش را داد به شما. و از آن موقع به تنها خاطره اي از او مانده و کودکاني که ديگر سيلي هم از سرخ کردن گونه هايشان شرم دارد.
با راهنمايي زن به خانه محقري در انتهاي کوچه رسيدند.با شنيدن صداي پاي زن کودکانش به سمت در دويده و دست به دامان مادر شدند. کودکاني معصوم و شيرين و دوست داشتني.
مرد کيسه را جلوي در گذاشت و با چشماني اشکبار از آنجا دور شد. مادر هم به اتفاق فرزندانش وارد خانه شدند. خدايا شکرت. پروانه خوابيده. امشب هم به خير گذشت.
– مامان برام کفش خريدي؟

در خانه به صدا در آمد. محسن به سمت در رفت. مامان مامان بيا!
جعبه اي بود با يک کيسه برنج و دو حلب روغن و مرغ و گوشت و … و يک نامه
حلال کنيد علي را که شما را از ليست شبانه خود جا انداخته بود.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • خوشبخت ترين همسر دنيا

    مي گفت: من و همسرم يک زندگي عاشقانه داريم چون: 1- براي همديگر وقت صرف مي کنيم. 2- به هم…
  • آنچه خانم ها دوست دارند مردان بدانند

    بسياري از مردها فراموش مي کنند که از خانمشان تعريف و تمجيد کنند. احتمالاً چيزي در لباس پوش…
  • زندگي،عشق، و ديگر هيچ

    گاهي پيش مي آيد که حتي خودتان هم تحليل درستي از احساسات شخصيتان نداريد. در همين حال از همس…
مطالب بیشتر از این نویسنده آقا معلم
بارگذاری بیشتر در سبک زندگی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

خوشبخت ترين همسر دنيا

مي گفت: من و همسرم يک زندگي عاشقانه داريم چون: 1- براي همديگر وقت صرف مي کنيم. 2- به هم…