خانه اخلاقی اخلاق عبادی دیوار های اعتماد من

دیوار های اعتماد من

2 دقیقه خوانده شده
25
0
638

گاهی وقت ها که دیوار اعتمادت به آنهایی که دوستشان می داشتی فرو می ریزد؛ گاهی که قدرت انتخاب و انتساب درست به خاطر کشیده شدن پرده ای نامرئی به واقعیت های اطراف را از دست می دهی؛ گاهی که همنشینان سابقت به خاطر طرفداری سیاسی یا فرهنگی و اجتماعی از یک تز و تئوری متفاوت از تو دور می شوند؛ گاهی که حسابی تنهای تنها می مانی و محتاج همدمی هستی، به فکرت می رسد که خدایا چه می شد همدم و مونس و همراهی داشتم که با یک غوره سردی اش نشود و با یک مویز گرمی اش؟
گاهی وقت ها که کمی منطقی تر از بالا فکر می کنی و از پیله خودخواهی و خودمحوری بیرون می آیی و نقشی هم برای خودت در دنیای اطرافت قائل می شوی، به فکر فرو می روی که خدایا چه می شد اگر می توانستم صداقتم و محبتم را به آنها که عاشقشان هستم و دوستشان می دارم ثابت کنم! خدایا یعنی می شود آموخت آن مهارت هایی که ما را برساند به جایی که بتوانیم در کنار همدیگر زندگی کنیم بدون این که توقع داشته باشیم دوست و همراهمان همچون ما بیاندیشد و دوست بدارد؟
خدایا چه می شد اگر مثل رنگ های رنگین کمان می توانستیم سرخ و آبی و سبز کنار هم باشیم و نه روبروی هم و با بودن کنار هم ماندگار شویم در روح و جان آنهایی که هر صبح به امید دیدن رنگین کمان پنچره دلشان را رو به دشت باران خورده دلهای ما باز می کنند؟
گاهی وقت ها که احساس می کنی به کسی نیاز داری که صمیمانه او را دوستش بداری. او را عاشقانه بپرستی اش. همه هستی و زندگی ات را فدای او بکنی. او که هم لیاقت عشق ورزیدن و پرستش داشته باشد و هم بهش مطمئن باشی و بدانی که او هم تو را دوست می دارد. بتوانی با عشق ورزیدن به او به اوج لذت برسی، به اوج فکرت و زیبایی؛ همین که به فکر فرو می روی و دنبالش می گردی به طرز خارق العاده ای او خودش خودش را نشانت می دهد.
به داود فرمود اى داود! به بندگان من بگو من دوست و همنشين كسى هستم كه دوستم بدارد و با من همنشينى كند و همدم كسى هستم كه با ياد و نام من انس بگيرد. هر كس مرا قلباً دوست بدارد، او را می پذیرم و چنان دوستش می دارم كه هيچ يك از بندگانم بر او پيشى نگيرد. پس – اى زمينيان ! به مصاحبت و همنشينى و همدمى با من بشتابيد و به من خو بگيريد تا به شما خو بگيرم و به دوست داشتن شما بشتابم .
و تو به فکر فرو می روی که چگونه به او ثابت کنی عاشقش هستی.

  • جامعه شهر

    نیازمندی های اجتماعی

    وقتی تاریخ زندگی بشری را می خوانی و می بینی افکار و تخصص ها، زحمات شبانه روزیِ طاقت فرسا، …
  • معذرت خواهی یک دقیقه ای

    و من وقتی به کارهای امروزم نگاه می کنم می بینم چقدر ببخشید بدهکارم. به همه آنهایی که حق به…
  • رفیق بی کلک

    توی خیابان های شهر و بین مردم که میچرخی و توی کارهایشان که دقیق می شوی، به میزان اهمیت کار…
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • آنچه خانم ها دوست دارند مردان بدانند

    بسياري از مردها فراموش مي کنند که از خانمشان تعريف و تمجيد کنند. احتمالاً چيزي در لباس پوش…
  • زندگي،عشق، و ديگر هيچ

    گاهي پيش مي آيد که حتي خودتان هم تحليل درستي از احساسات شخصيتان نداريد. در همين حال از همس…
  • روزي که فرشته ها به زمين آمدند

    خيلي دوستش مي داشتند. حاضر بودند جانشان را فداي او کنند. مواظب رفتار و کردار و حرفهاي او ب…
مطالب بیشتر از این نویسنده آقا معلم
  • روزي که فرشته ها به زمين آمدند

    خيلي دوستش مي داشتند. حاضر بودند جانشان را فداي او کنند. مواظب رفتار و کردار و حرفهاي او ب…
  • چرا مراجع حج رو حرام نمی کنند؟

    چرا مراجع حج رو در این شرایط حرام نمیکنن

    چرا با وجود آشکار بودن حمایت عربستان از داعش و خیلی کارای دیگه، چرا مردم به شوق زیارت کعبه…
  • جبر و اختیار

    DETERMINISM AND FREE WILL

    One issue related to God’s justice is the topic of determinism and free will. The proponen…
بارگذاری بیشتر در اخلاق عبادی

25 دیدگاه ها

  1. دنده چپ

    دی ۹, ۱۳۸۸ در ۵:۱۰ ب.ظ

    سلام
    متشكرم ازتون. ولي جالبه اينقدر تشابه حق و باطل كه دو جبهه ميشيم كاملا مقابل هم .و هر دو فكر ميكيم عاشق امام حسينيم و طرف مقابل مرتده !

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۵:۵۹ ب.ظ

      سلام . موافقم. برای همین بهترین راه شناخت، افزایش آگاهی و اطلاعاته. همان که گاهی کم بهش می پردازیم و در اثر کمی تفکر ما باطل خودشو حق جلوه میده

      پاسخ دادن

  2. دنده چپ

    دی ۹, ۱۳۸۸ در ۵:۲۳ ب.ظ

    راستي ببخشيد من اول پاسخ خودم رو دادم و بعد پستتون رو خوندم.
    دوست ندارم هي به يكي بگم “عالي بود” ولي واقعا عالي بود! اين يكي هم مثل بقيه !

    آفتي نبود بتر از ناشناخت
    تو بر يار و نداني عشق باخت

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۵:۵۹ ب.ظ

      سلام. شما لطف دارید. هدف من لذت بردن شماست. حتی به قدر یک آنی

      پاسخ دادن

  3. آشیانه

    دی ۹, ۱۳۸۸ در ۶:۵۴ ب.ظ

    سلام علیکم… من هم میگم مطلبت عالی بود و موفق باشی!

    پاسخ دادن

  4. دختر شاه پریون

    دی ۹, ۱۳۸۸ در ۷:۳۳ ب.ظ

    سلام. ممنون از اینکه بار دیگه به وبلاگم سر زدید.
    راستش منم امروز همش به این مسأله فکر می کردم …
    اینکه مجبوریم بخاطر این مسأله بعضی از دوستای نزدیکمون رو از دست بدیم؟؟!!!

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱:۰۸ ب.ظ

      سلام. برای من هم رنج آوره. کاش عقلانیت در جامعه ما کمی بیشتر از اینی بود که هست

      پاسخ دادن

  5. saeed

    دی ۹, ۱۳۸۸ در ۹:۴۱ ب.ظ

    سلام
    تو اگر خودت باشی در حد کمال خدا عاشقت میشود

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱:۰۸ ب.ظ

      سلام. گاهی راه و رسم این که چگونه خودم باشم فراموشم می شود.

      پاسخ دادن

  6. سید یاسین

    دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۷:۱۷ ق.ظ

    سلام استاد
    ایام سوگواری ارباب رو خدمتتون تسلیت میگم.
    و ممنونم که به وبلاگم سر زدید و نظر دادید.
    در مورد این پستتون باید بگم هر جوری بخواهخیم به طرف ثابت کنیم که دوستش داریم و یا عاشقش، ناموفقیم . شاید هم من همیشه ناموفق بودم.
    با آرزوی توفیق

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱:۰۷ ب.ظ

      سلام. من هم خدمت شما تسلیت عرض می کنم. من خودم هنوز در راه کار اثباتش مانده ام

      پاسخ دادن

  7. katoore

    دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۹ ب.ظ

    شعر و در كل هنر زاده بيماري است از هر نوع كه بگي. به بعضيا بر مي خوره ولي همينه كه هست. پس اميدوارم بساط هنر يه روز جمع شه كه اون روز، يقيناً درد و مرضي نيست و مردم دارن زندگيشون رو مي كنن. ما هم كه هميشه جماعت دچاريم.
    ——
    مطلب شما رو خوندم با احساس و لطيف بود. نكته خوبي رو اشاره كردي، ما هر وقت از بند تعصب و تزيد رها شديم اونوقت قابل اعتماديم.
    ——
    اي زنجير ها كنار رويد
    تا فرياد زنم اسارتم را
    تا بگشايم چشمها را به نبودنم
    اي آفتاب
    چشم مرا بسوي ديدنيها مبند
    بگذار، عمق آسمان را ببينم
    چون شب
    و اي صورتكهاي خندان
    كمي گريه كنيد
    تا حقيقتتان را گفته باشيد

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱:۰۷ ب.ظ

      سلام. بسته به اینه که من و شما بیماری و سلامت رو چه جور معنی کنیم. خیلی از عاقلان و هوشیاران در زمان خودشان بیمار و بلکه بدتر خطاب می شده اند.

      پاسخ دادن

  8. نگارخونه

    دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۱:۴۳ ب.ظ

    این روزها خدا را تبعید کرده ایم به آسمان … پیشتر نماینده ی او بودیم روی زمین؛ حالا نماینده ی ما است در آسمان ها … بدانید و آگاه باشید که اگر بنویسید و لب بر یاوه ببندید، بی گمان رستگار خواهید بود…
    وبلاگ نفیس نگارخونه/پست آخر! 🙂

    پاسخ دادن

  9. sabookesh

    دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۲:۲۹ ب.ظ

    سلام. گاهی فکر می کنم اگر نتوانیم مهر خدا را بین خودمان داشته باشیم چه سرنوشتی گریبانمان را خواهد گرفت؟!

    پاسخ دادن

  10. میلاد

    دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۴:۲۱ ب.ظ

    سلام دوست عزیز
    خوندمت ،واقعا حرفای قابل تاملی رو به ورق که نمیشه گفت به صفحه آوردی،از این به بعد بیشتر میخوانمت
    و شما نیز با نظرات سازنده تان به اوج گیریم کمک کنید
    سپاس

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۹:۴۶ ق.ظ

      سلام. هدف من آن است که دوستان با خواندن آنچه از معنویت نوشته می شود لذت ببرند

      پاسخ دادن

  11. محمد علی مقامی

    دی ۱۰, ۱۳۸۸ در ۶:۵۰ ب.ظ

    سلام و خسته نباشید.
    از تشریف فرماییتان به وبلاگ ممنونم.من هم متقابلا تسلیت و تعزیت عرض می کنم.مطلب زیبایتان راهم خواندم .دستتان درد نکند.متاسفانه از من سئوالی پرسیده اید که در بعضی موارد برخی از بزرگان جامعه هم جوابی برای آن ندارند یا اگر بیان کنند مورد تردید خواهد بود.خداوند به همه ما کمک کند که حسینی باشیم.
    موفق باشید و التماس دعا

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۹:۴۷ ق.ظ

      سلام. آمدن که انجام وظیفه بود. اما سوالم یک سوال اساسی است. بزرگان جواب نمی دهند برای همین هر روز عموم ما از این فرهنگ دورتر می شویم چرا که عموم مردم بر سبک و دین و سیاق بزرگانشان هستند.

      پاسخ دادن

  12. شاهد

    دی ۱۱, ۱۳۸۸ در ۶:۵۲ ق.ظ

    سبز و قرمز و آبی و زرد و بنفش و نیلی و ۱۲ , ۲۴ , ۳۲ یا حتی ۴۸ تا رنگ می تونن خیلی آروم و بی سروصدا کنار هم تو یه جعبه مداد رنگی بشینن ! البته آدم ها هم می توننا ولی به شرطی که روی هر رنگی که دارن یه لایه ورنی از صبغه الله کشیده باشن!
    وحدت خوبه ولی نه با دشمن خدا! یه روز وقت صلح حدیبیه ست و یه روز روز جنگ احد و بدر و خیبر …
    خدایا به ماا کمک کن موقعیت شناس باشیم

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۱۰:۰۲ ق.ظ

      سلام. موافقم. اما گاهی رنگ های دلخواه خودمونو جای صبغه الله می زنیم و این مساله کار ما رو مشکل می کنه. و این یعنی میزان فاصله بین خودپرستی تا خداپرستی

      پاسخ دادن

  13. وحیده ف.ن

    دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۹:۳۸ ق.ظ

    سلام دوست خوبم
    امیدوارم که توی کوتاهترین لحظات زندگی خدارو از یاد نبریم

    شاد و پیروز باشی

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۱۳, ۱۳۸۸ در ۹:۴۸ ق.ظ

      سلام. من هم امیدوارم و ممنون از شما. کاش می شد شادی را با بدون در کنار خدا تجربه کرد

      پاسخ دادن

  14. اسیر تو

    بهمن ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۳ ب.ظ

    خدایا یعنی می شود آموخت آن مهارت هایی که ما را برساند به جایی که بتوانیم در کنار همدیگر زندگی کنیم بدون این که توقع داشته باشیم دوست و همراهمان همچون ما بیاندیشد و دوست بدارد؟
    خدایا چه می شد اگر مثل رنگ های رنگین کمان می توانستیم سرخ و آبی و سبز کنار هم باشیم و نه روبروی هم و با بودن کنار هم ماندگار شویم در روح و جان آنهایی که هر صبح به امید دیدن رنگین کمان پنچره دلشان را رو به دشت باران خورده دلهای ما باز می کنند؟

    و تو به فکر فرو می روی که چگونه به او ثابت کنی عاشقش هستی.

    نمیدونم چی بگم
    فقط همینقدر بگم امروز این نوشته هاتون باعث شدن یه ذره احساس خوشبختی کنم و دوستش بدارم
    ازتون ممنونم استاد ادامه بدین فکر نمیکردم بتونین ولی هنوز اون فرصت دوماهه که گفتین شروع نشده ولی…..
    ممنوننمممممم
    واسم دعا کنین

    پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

آنچه خانم ها دوست دارند مردان بدانند

بسياري از مردها فراموش مي کنند که از خانمشان تعريف و تمجيد کنند. احتمالاً چيزي در لباس پوش…