خانه دسته‌بندی نشده شادي هاي ملي

شادي هاي ملي

2 دقیقه خوانده شده
0
0
31

شادي هاي مليساعت ۳ بعد از ظهر در هواي خنک زمستاني پارک منظريه نسبتا شلوغ بود. صداي بچه ها از هر طرف به گوش مي رسيد. شور و خنده و بازي هاي کودکانه. پدران و مادراني که آمده بودند در کنار هم اوقاتي بگذرانند. نفسي تازه کنند. با هم حرف بزنند. پياده روي کنند. بازي فرزندانشان را تماشا کنند. گذشته هايشان را ياد کنند. از آينده و برنامه هايشان براي خود و فرزندانشان حرف بزنند. و نوجوان ها و جوان هايي که آمده بودند اوقات فراغت خود را سپري کنند.
مرد و زن جواني وارد پارک شدند. چيزي که توجه بعضي ها را به خود جلب کرد اين بود که به ندرت پيش مي آمد مردي روي ويلچر همراه خانمي که سرشار از شور بود و آرامش پارک بيايند. مرد شبيه جانبازها بود. شبيه آنهايي که امروز روز ديگر حتي تلويزيون هم نشانشان نمي دهد. عجيب تر از همه جوان بودن آنها بود. سنشان به جانبازي دوران جنگ نمي خورد.
بچه ها آن خانم سميرا نيست؟ سميرا؟ نه بابا سميرا اينجا چه کار مي کند؟ اين خانم يک خانم چادري محجب آن هم با يک جانباز ويلچري! سميرايي که در کلاسمان بود چادري بود يا در فاميلش جانباز بود؟ نمي دانم اما من که فکر کنم سميراست. نگاهش کن!
راست مي گويي. سميراست. چه قيافه متفاوتي! از کي چادري شده اين دختر! نکند اين آقا هم نامزدش باشد؟! چرا چرا! مهناز مي گفت با يک استاد دانشگاه نامزد کرده است. ظاهرا پدر شوهرش هم شهيد شده است. بچه ها آن ها زن و شوهرند.
بياييد برويم بهشان تبريک بگوييم…
ببخشيد حاج خانم! بله؟ شما خانم سميعي هستيد؟ سلام آقا؛ سلام عليکم. خداي من. شهين! ثريا، معصومه، شمايين؟…
بعد از چند دقيقه سلام و احوال پرسي و رد و بدل کردن شماره تماس، دوستان و همکلاسي هاي سابق سميرا که شکل و شمايل متفاوتي هم با وضعيت ظاهري امروز سميرا داشتند با او خداحافظي کردند و رفتند.
و علي و سميرا به گردش خود ادامه دادند.علي چقدر جاي بچه مسجدي ها اينجا خالي است؟ هم آقايان حزب اللهي و مسجدي و هم خانم هاي چادري! خوب شايد الان مراسم عزاداري دارند. الان را نمي گويم. کلي گفتم. خيلي وقت ها که از اين مسير رد مي شوم اثري از جوان هاي حزب اللهي چه آقا و چه خانم نيست. آمار بدلباس ها و ژيگول ها معمولا خيلي بيشتر از مسجدي ها و با حجاب ها است. علي شما که همه نوع برنامه هاي نو و مدرن فرهنگي و تربيتي در مسجد ترتيب مي دهيد چرا حواستان به جوان هايي که راهشان به مسجد ختم نمي شود نيست؟ حالا اين ها نمي آيند مسجد؛ شما چرا سعي نمي کنيد برنامه هايتان را به خارج از مسجد و پارک و خيابان بکشانيد؟ علي به نظرت چه کسي تاوان بدسليقگي هاي تربيتي و فرهنگي که نتيجه اش دور شدن اين جوان ها از خداست را خواهد داد؟

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • روزي که فرشته ها به زمين آمدند

    خيلي دوستش مي داشتند. حاضر بودند جانشان را فداي او کنند. مواظب رفتار و کردار و حرفهاي او ب…
  • دغدغه هاي يک دختر ۱۶ ساله

    دغدغه هاي يک دختر ۱۶ ساله

    ساعت 9 صبح پنجشنبه بود. سميرا در اتاقش نشسته بود و پرونده ها را مرتب مي کرد. در اتاق به صد…
  • خسته هاي مهربان

    تصور کنيد اين دو نفر خسته از کارهاي روزانه و درگيري هاي متعارف محل کار و خونه و در و همساي…
مطالب بیشتر از این نویسنده آقا معلم
بارگذاری بیشتر در دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

روزي که فرشته ها به زمين آمدند

خيلي دوستش مي داشتند. حاضر بودند جانشان را فداي او کنند. مواظب رفتار و کردار و حرفهاي او ب…