لباس سفید

2 دقیقه خوانده شده
41
0
1,186

بهار سال هفتاد و هفت بود. هم اتاقیی داشتم که به خاطر بعضی از رفتارهای منحصر بفردش همه مان دوستش می داشتیم هر چند هیچ کداممان نمی توانستیم پا به پای او قدم بگذاریم.اتاق کوچکی داشتیم که هر روز و هر شب دقایقی از وقتش را توی آن اتاق سپری می کرد. بیست و سه ساله بود که به اتاق ما آمد. ترم سه گرافیک بود. زیاد اهل شرکت در برنامه های آخر شب ما نبود. خنده رو بود اما از جک و گعده گیری زیاد خوشش نمی آمد. روزنامه زیاد می خواند و اخبار و تفسیر زیادی گوش می داد اما توی دعواهای سیاسی ما که آن روزها خیلی بازارش گرم بود شرکت نمی کرد. لباس سفیدی داشت. اتویش می کرد و توی کمدش می گذاشت و هر روز و هر شب آن ها را می پوشید و عطری داشت گل محمدی می زد و می رفت توی آن اتاق. در را هم پشت سرش می بست.
گاهی وقت ها که ازش می پرسیدم توی آن اتاق چه می کند سرش را می انداخت پایین و حرف را عوض می کرد. اما یک شب به هوای خوردن آب از تختم پایین آمدم و سمت یخچال رفتم. سر یخچال نرسیده صدایی توجه من را به خود جلب کرد. در اتاقش باز بود. از لای در که نگاه کردم یک مرتبه تب ورم داشت.
توی آن لباس سفیدش و عطری که توی فضا پیچیده بود پیشانی اش را به خاک گذاشته بود و داشت گریه می کرد. از خجالت دیدنش آب شدم.یاد گفته های ضحی افتادم که می گفت خدا فرموده است بزرگان و اشراف امت من دو گروهند حافظان‏ قرآن، و شب زنده‏ داران.
بعد از آن شب چیزی مرا سمت او می کشید. توی دلم حسابی جا باز کرده بود. از آن شب به بعد گاه گاهی که فرصتش پیش می آمد از این چیزها با هم صحبت می کردیم. یک روز ازش پرسیدم آدم اگر بخواهد از یک جایی شروع کند آیا کسی هست که کمکش کند و دستش را بگیرد؟
مقوایی را از توی کیفش درآورد و بهم داد. توی مقوا نوشته بود: هيچ بنده‏ اى به عبادتى بهتر از انجام واجبات روزانه اش به من تقرّب نجسته تا جايى كه من او را دوست بدارم، آنگاه كه دوستش داشتم من گوش شنواى او و ديده بيناى او و زبان گويا و دست تواناى او خواهم بود، اگر مرا بخواند پاسخش مى‏ دهم و چنانچه چيزى از من بخواهد ارزانى‏ اش مى ‏دارم.

  • چرا به خلوت و شب زنده داری نیازمندیم؟

    «إن ناشئة اليل هى أشد وطأ و أقوم قيلا إن لك فى النهار سبحا طويلا» (۱) شب زنده داری را فرام…
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • آنچه خانم ها دوست دارند مردان بدانند

    بسياري از مردها فراموش مي کنند که از خانمشان تعريف و تمجيد کنند. احتمالاً چيزي در لباس پوش…
  • زندگي،عشق، و ديگر هيچ

    گاهي پيش مي آيد که حتي خودتان هم تحليل درستي از احساسات شخصيتان نداريد. در همين حال از همس…
  • روزي که فرشته ها به زمين آمدند

    خيلي دوستش مي داشتند. حاضر بودند جانشان را فداي او کنند. مواظب رفتار و کردار و حرفهاي او ب…
مطالب بیشتر از این نویسنده آقا معلم
  • روزي که فرشته ها به زمين آمدند

    خيلي دوستش مي داشتند. حاضر بودند جانشان را فداي او کنند. مواظب رفتار و کردار و حرفهاي او ب…
  • چرا مراجع حج رو حرام نمی کنند؟

    چرا مراجع حج رو در این شرایط حرام نمیکنن

    چرا با وجود آشکار بودن حمایت عربستان از داعش و خیلی کارای دیگه، چرا مردم به شوق زیارت کعبه…
  • جبر و اختیار

    DETERMINISM AND FREE WILL

    One issue related to God’s justice is the topic of determinism and free will. The proponen…
بارگذاری بیشتر در اخلاق عبادی

41 دیدگاه ها

  1. حبیب

    آذر ۲۲, ۱۳۸۸ در ۸:۰۶ ب.ظ

    درود و سلام . ممنون از حضور سبزت . خواندم و لذت بردم.

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      آذر ۲۳, ۱۳۸۸ در ۹:۵۰ ق.ظ

      سلام حبیب. از این که لذت بردید خوشحالم

      پاسخ دادن

  2. بدایه

    آذر ۲۳, ۱۳۸۸ در ۸:۱۶ ب.ظ

    سلام. جالب بود . ممنون … فعلا همین … التماس دعا

    پاسخ دادن

  3. ali

    آذر ۲۴, ۱۳۸۸ در ۶:۱۷ ق.ظ

    عالی ……
    خوب نوشتی دوست عزیز

    پاسخ دادن

  4. یکی نبود

    آذر ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۱ ب.ظ

    به نام بیکران عالم
    سلام
    خوبی؟
    پول گرفتی رنگ سبز (اون شاخهه) در تصویر صفحت بکار بردی؟

    پاسخ دادن

  5. raspotin

    آذر ۲۷, ۱۳۸۸ در ۶:۲۲ ب.ظ

    سلام!
    ۱جوري شدم. خيلي زيبا بود.

    پاسخ دادن

  6. محمد

    آذر ۲۸, ۱۳۸۸ در ۷:۱۹ ق.ظ

    سلام علیکم
    فرا رسیدن ایام عزای حسینی را تسلیت عرض میکنم
    مطلبتون اثر گذاره
    با درسی محرمی از امام رضا(ع) به روز شده و در خدمتتون هستم
    التماس دعا

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۱ ب.ظ

      سلام متشکرم. من هم خدمت شما تسلیت عرض می کنم

      پاسخ دادن

  7. سعید

    آذر ۲۹, ۱۳۸۸ در ۹:۴۷ ق.ظ

    جالب بوده

    پاسخ دادن

  8. سید یاسین

    آذر ۲۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۵ ق.ظ

    سلام بزرگوار
    ببخشید چند روزی نبودم و سعادت همراهی نداشتم.
    ایام شهادت سالار شهیدان را خدمت شما تسلیت میگم.
    راستی استاد به ما سر نمیزنید؟
    لایق نیستیم؟

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۵ ب.ظ

      سلام بر سید خدا. هر کجا هستید در پناه خدا باشید. الساعه خدمت می رسم

      پاسخ دادن

  9. وحيده ف.ن

    آذر ۲۹, ۱۳۸۸ در ۴:۰۱ ب.ظ

    سلام
    ياد خدا هميشه و همه جا آرامش بخش بوده. از زماني كه اين رو درك كردم سعي كردم يك ثانيه هم ازش غافل نشم، به اميد روزي كه اشتباهاتم رو ببخشه!!!!!!

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۶ ب.ظ

      سلام. خوش به حالتون. کاش من هم همچین حسسی داشتم

      پاسخ دادن

  10. یه عابر

    آذر ۳۰, ۱۳۸۸ در ۳:۴۷ ب.ظ

    سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
    اهورایی ترین شب ایرانی
    یلدای باستانیتون مبارررررررررررررررررررررررررررررررررررک

    پاسخ دادن

  11. محمد

    دی ۳, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۱ ق.ظ

    به نام خدا
    سلام بر شما بزرگوار

    استفاده کردم
    امیدوارم در کانون گفتمان قرآن نیز از مطالب مفیدت بهرمند گردم

    خداوند یاور شما باد

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۸ ب.ظ

      سلام. متشکم. کانون بسیار لذت بخشی است آن که دارید

      پاسخ دادن

  12. دنده چپ

    دی ۵, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۴ ب.ظ

    سلام،
    عالي بود

    پاسخ دادن

  13. شاهد

    دی ۶, ۱۳۸۸ در ۲:۵۸ ق.ظ

    سلام حاجی . ورد پرس نشین شدی!! همسایه های قدیمی رو فراموش نکنیا!
    عزاداری قبول . التماس دعا
    یا حسین…

    پاسخ دادن

  14. غلام آقاجون

    دی ۷, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۶ ق.ظ

    سلام

    عاشورای امسال هم آمد و رفت

    انشاالله اثر این آمد و شد دائمی باشد! …

    عکسها و فیلمهای عزاداریهای عاشقان آقا اباعبدالله الحسین (ع) در جوار آقا امام رضا (ع) تو حسینیه آقاجون …

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۹ ب.ظ

      سلام غلام آقاجون. میام حتما و بهره می برم

      پاسخ دادن

  15. سحر

    دی ۷, ۱۳۸۸ در ۶:۲۱ ب.ظ

    سلام
    خیلی وقته سر نزده ام…
    به وبلاگتون میومدم
    اونجا آدرس اینجارو داده بودین
    خیلی مطلب قشنگی بود …
    لذت بردم
    موفق باشین

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۹ ب.ظ

      سلام. متشکرم از شما. لذت بردن شما هدف بنده است

      پاسخ دادن

  16. مهسا

    دی ۹, ۱۳۸۸ در ۴:۱۷ ق.ظ

    سلام آقای جلیلی
    چقدر خوشحالم که تونستم وبتون رو پیدا کنم. کامی جان فورمت شده بودن و همه دوستان از دست رفته بودن.
    آقا شما همیشه نظر دونیتون یه چیز دیگه ست ها.
    سر بزنین به ایستگاه و اونورش هم بخونین خوشحال میشم
    شاد باشید
    خدانگهدار

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۹, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۰ ب.ظ

      سلام. میام حتما. ممنون از تشریف فرمایی شما

      پاسخ دادن

  17. مهسا

    دی ۹, ۱۳۸۸ در ۴:۱۹ ق.ظ

    راستی اگه اجازه بدین شما رو با نام “سبوحا” به لیست دوستام اضافه می کنم. البته اگه اینجوری می نویسن. اصلاً سبوحا یعنی چی؟
    می بخشیدها این قدر غیر فرهیخته حرف می زنم.

    پاسخ دادن

  18. Alireza

    دی ۲۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۰ ق.ظ

    سلام خيلي قشنگ بود و تاثير زيادي تو روحيات من گذاشت انشالله بتونم اين حس قشنگ پاكي و خلوصي كه الان دارم هميشه حفظ كنم
    يا علي

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      دی ۲۹, ۱۳۸۸ در ۴:۵۳ ب.ظ

      سلام. آرزوی من شادی خوانندگانم است وقتی نوشته ام را می خوانند

      پاسخ دادن

  19. Alireza

    دی ۲۹, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۱ ق.ظ

    سلام خيلي قشنگ بود و تاثير زيادي تو روحيات من گذاشت انشالله بتونم اين حس قشنگ پاكي و خلوصي كه الان دارم هميشه حفظ كنم
    يا علي
    خدانگهدار

    پاسخ دادن

  20. سمان

    بهمن ۳, ۱۳۸۸ در ۶:۵۲ ب.ظ

    خدای من خیلی کم رنگه! برای همین غمگینم. تلاش زیاد کردم اما پررنگ نمی شه. جون نمی گیره. باهام حرف نمی زنه. امتحان کردم:عبادات من منو به اون نزدیک نمی کنه. بود و نبود عباداتمو امتحان کردم. فایده نداشت. خوش به حال دوستت. من دارم تو روزمرگی غرق می شم و خدام هر روز کم رنگ تر می شه.
    خوش به حال تو که همچین دوستی داشتی.
    مدت هاست راضیم تنها به شنیدن این که بوی ایمان همچین فردی کوچه ی ما رو هم پر کنه…

    راستی این کامنت رو پاکش کن. میترسم بی ایمانی من به کسی سرایت کنه
    درضمن ممنون که سرزدی

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      بهمن ۴, ۱۳۸۸ در ۶:۱۴ ب.ظ

      سلام. فکر می کنم اگه با اونایی که خداشون پر رنگه بگردید رو شما هم تاثیر خودشو می ذاره

      پاسخ دادن

  21. اسیر تو

    بهمن ۹, ۱۳۸۸ در ۱:۰۵ ب.ظ

    هيچ بنده‏اى به عبادتى بهتر از انجام واجبات روزانه اش به من تقرّب نجسته تا جايى كه من او را دوست بدارم، آنگاه كه دوستش داشتم من گوش شنواى او و ديده بيناى او و زبان گويا و دست تواناى او خواهم بود، اگر مرا بخواند پاسخش مى‏دهم و چنانچه چيزى از من بخواهد ارزانى‏اش مى‏دارم.

    استاد واسمون دعا کنید

    پاسخ دادن

  22. مهرداد

    بهمن ۹, ۱۳۸۸ در ۵:۲۴ ب.ظ

    سلام این مطلب برای من خیلی آشنا و در عین حال زیبا بود متشکرم و به تظر من خدا راه زندگی کردن را به این افراد نشان داده . بازم ممنون

    پاسخ دادن

    • sabookesh

      بهمن ۹, ۱۳۸۸ در ۸:۲۶ ب.ظ

      سلام. چه خوب بود یاد می گرفتیم خوب زندگی کردن رو

      پاسخ دادن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

آنچه خانم ها دوست دارند مردان بدانند

بسياري از مردها فراموش مي کنند که از خانمشان تعريف و تمجيد کنند. احتمالاً چيزي در لباس پوش…