خانه سیاسی نظام سیاسی اسلام نگرشى ارگانيكى به جامعه و قوانین آن

نگرشى ارگانيكى به جامعه و قوانین آن

2 دقیقه خوانده شده
0
0
106
اندیشه و نظریه سیاسی اسلام

از دير باز، انديشمندان جامعه را به پيكر انسان تشبيه كرده‌اند و گفته‌اند: همان طور كه بدن انسان از اجزاء، اندامهاى گوناگون و سلولهاى فراوان تشكيل شده است، جامعه نيز از نهادها و مؤسسات گوناگون به وجود مى‌آيد كه هر كدام داراى قسمت‌هاى متعدّدى مى‌باشد و هر بخشى از عده‌اى از افراد تشكيل شده كه هر فرد حكم يك سلول را در بدن انسان دارد. البته گاهى در اين تشبيه افراط و تفريط صورت مى‌گيرد و استفاده درستى از آن نمى‌شود.
مى‌گويند افراد جامعه نيز به طور طبيعى متفاوت آفريده مى‌شوند و براى افراد مختلف كارهاى گوناگونى تعيين شده است كه هر كس از عهده كار ديگرى برنمى‌آيد. از ديرباز، دانشمندان و فيلسوفانى كه معتقد بودند نژادها و طبقات جامعه مرزهاى مشخصى دارند و هر كدام براى كارى آفريده شده‌اند ـ مثلاً نژاد سياه براى كارهاى بدنى سنگين آفريده شده‌اند و نژاد سفيد يا نژاد زرد براى كارهاى فكرى آفريده شده‌اند ـ از همين تشبيه استفاده مى‌كردند. آنها تصور مى‌كردند كه اختلاف رنگها، اختلاف نژادها و اختلاف خون انسانها باعث مى‌شود كه هر دسته‌اى از انسانها وظيفه خاصى داشته باشند. اين تشبيه و مقايسه افراطى است و نه علم و فلسفه و نه دين اين نظريه را تأييد نمى‌كنند.

رهيافت اسلام به نگرش ارگانيكى جامعه
از ديدگاه اسلامى، همه انسانها از لحاظ ساختار بدنى و روحى قابليت دارند كه كارهاى متفاوتى را در جامعه عهده‌دار شوند. البته استعدادها و قابليت‌ها تفاوت دارند و در يك سطح نيستند، اما چنان نيست كه بين دو نژاد مرزى كشيده شده باشد كه هيچ كدام نتوانند از اين مرز عبور كنند. سياه پوست نتواند كار سفيد پوست را انجام بدهد، يا سفيد پوست نتواند كار سياه پوست را انجام بدهد. از ديدگاه اسلامى، گر چه شباهت‌هايى بين جامعه و پيكره انسان وجود دارد كه براى تبيين موقعيت‌هاى گروهها و افراد مى‌توان از تشبيه آن دو استفاده كرد، اما تشبيه جامعه به اعضاى بدن كه ساختارهاى طبيعىِ متفاوتى دارند، براى استنتاج تفاوت‌هاى طبيعى و ساختارىِ افراد جامعه با يكديگر صحيح نيست.
روايت امام صادق (عليه السلام) چنين است:
«المؤمِنونَ فى تَبارِّهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ كَمِثْلِ الجَسَدِ اِذا اشْتَكى تَداعى لَهُ سايِرُهبِالسَهَرِ وَ الْحُمّى.»(۱)
مؤمنان در نيكى كردن به همديگر و همدردى و مهرورزى به مانند يك پيكرند كه وقتى (عضوى از) آن به درد مى‌آيد، بقيه اعضاء با بى‌خوابى در شب و تب آن راهمراهى مى‌كنند.
البته چنانكه مى‌نگريد، حضرتْ جامعه اسلامى و مؤمنان را به مثابه يك پيكر معرفى مى‌كنند و سعدى آن را تعميم داده است و جامعه انسانى را به مثابه يك پيكر تصوير مى‌كند.

تبيين جايگاه حكومت با نگرش ارگانيكى به جامعه
اگر كسى كه هدف دارد و مى‌خواهد عمر طولانى داشته باشد و سلامتى‌اش محفوظ بماند و از اين سلامتى بهره كافى ببرد تا رشد تكاملى و رشد معنوى داشته باشد، نمى‌تواند نسبت به مقررات بهداشتى بى‌تفاوت باشد؛ يعنى بايد بر طبق مقرراتى كه كارشناسان ديكته مى‌كنند، آزادى‌هاى خود را محدود كند.
اگر جامعه را مانند آن فرد بى‌هدف فرض كنيم كه مرگ و زندگى برايش مساوى است، نه بقا و نه شرف خود را مى‌خواهد، نه عزّت و نه استقلال خود را مى‌خواهد و نه هويّت و عزّتى، و نه آخرت و معنويّتى براى خود قائل است، مسلما چنين جامعه‌اى هر كارى مى‌خواهد بكند آزادى كامل دارد و لازم نيست هيچ مقرراتى را رعايت كند؛ مانند آن فردى كه مرگ و زندگى برايش يكسان است.
تنها وقتى انسان احتياج به مقررات محدود كننده آزادى‌ها ندارد كه مرگ و حيات برايش يكسان باشد. يعنى حتّى اگر مرگ را هم نخواهد و زنده يا مرده بودن برايش فرقى نكند، به هيچ مقرراتى نبايد تن دهد و الا اگر مرگ را هم انتخاب كند، بايد مقررات آن را رعايت كند و بايد بداند چه كارى بايد انجام شود تا بميرد. پس هيچ كار هدفمندى بدون مقررات امكان‌پذير نيست و رسيدن به هر هدفى با آزادى مطلق امكان‌پذير نيست. اگر هدفى در كار است، بايد محدوديّتى هم باشد و مقدّمات هر كار بايد طبق قوانين و ضوابط خاصى انجام بگيرد؛ حتّى اگر هدف مرگ باشد.
جامعه اگر هدفى دارد بايد مقرّرات را رعايت كند، يعنى بايد از آزادى‌هاى خود بكاهد و از خواسته‌اى خود صرف‌نظر كند. اگر هر چه خواست انجام بدهد، هيچ وقت به هدف نخواهد رسيد. بله اگر هيچ هدفى نداشته باشد، به هيچ مقرراتى نيز نياز ندارد و چنين جامعه‌اى مانند همان فرد بى‌هدف است كه پس از زمان كوتاهى ناخواسته محكوم به مرگ مى‌شود. بنابراين، اگر جامعه‌اى بخواهد دوام داشته باشد و رشد و ترقى كند و از عزّت و سعادت ابدى برخوردار گردد، بايد مقرّرات دقيقى داشته باشد.

مصالح و مفاسد واقعى، پشتوانه قانون
آيا واقعا رابطه‌اى بين امنيّت و جلوگيرى از دزدى وجود دارد؟ يعنى اگر بخواهيم امنيّت داشته باشيم، واقعا نبايد دزدى بشود؟ يا نه يك رابطه قراردادى بين آن دو وجود دارد و مى‌شود هم امنيّت حفظ شود و هم دزدى صورت گيرد. آيا جواز آدم كشى واقعا با ناامنى رابطه‌اى دارد؟ يعنى اگر كسى حق داشته باشد هر كسى را كه دلش خواست بكشد، واقعا موجب ناامنى مى‌شود، يا اين رابطه قراردادى است؟ آيا واقعا ايمان به خدا موجب آرامش دل مى‌شود، يا اين امر هم قراردادى است؟ آيا آزادى جنسى واقعا باعث متلاشى شدن خانواده‌ها مى‌شود؟ يا نه، اين يك امر قراردادى است.
مقررات اجتماعى تابع مصالح و مفاسد واقعى است، چنين نيست كه آنها مبتنى بر دلخواه مردم و تابع سليقه‌هاى آنها باشد. همان طور كه اگر استفاده از مسكرات رايج شود، بيمارى‌هاى عصبى و بيمارى‌هاى عروق و قلب افزايش مى‌يابد، و يا اگر استعمال دخانيات رواج يابد، بيمارى‌هاى مربوط به آن هم زياد مى‌شود؛ مسائل اجتماعى نيز همين طور است: اگر روابط مرد و زن به صورت آزاد و بدون قيد و شرط و بدون محدوديّت باشد، عواقب وخيمى براى جامعه خواهد داشت.پس در مقام وضع قانون، بايد به نتايج و آثار واقعى آن توجه كنيم.
بنابراين، در بُعد قانون گذارى نظر اسلام اين است كه ميان رفتارهاى انسانها، در زمينه فردى و اجتماعى، با نتايجى كه در سعادت و شقاوت آنها در دنيا و آخرت دارد، رابطه علّى و معلولى برقرار است كه به عنوان مصلحت و مفسده شناخته مى‌شود. بايد اين مصلحت‌ها و مفسده‌ها را شناخت و براساس آنها قانون وضع كرد.
﴿ نظریه سیاسی اسلام/ مصباح یزدی/ صفحه ۲۸۶ ﴾

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده عبدالله
بارگذاری بیشتر در نظام سیاسی اسلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

چگونه تمایلات جنسی مان را مدیریت کنیم؟

اگر در ما غرايز شهوانى هست، لغو و عبث نيست. ما بايد اين غرايز شهوانى را در حد احتياج طبيعى…