خانه سیاسی اندیشه های سیاسی پارادايم‏هاى فقه سياسى‏ و دلایل مهجور ماندن آن در طول تاریخ

پارادايم‏هاى فقه سياسى‏ و دلایل مهجور ماندن آن در طول تاریخ

2 دقیقه خوانده شده
0
0
38

از پارادايم معانى و كاربردهاى مختلفى در علوم انسانى و طبيعى وجود دارد كه الگوى نظرى، اسوه، سرمشق و الگوى اصلى در زمره اين تعاريف محسوب مى‏ شوند. و عده‏ اى، پارادايم را به تصورى بنيادين و اساسى از موضوع علم تعريف نموده‏اند.
در هر صورت بايد گفت كه در هر دوره تاريخى براى هر رشته علمى پاراديم مسلطى وجود دارد كه به عنوان چارچوب آن علم شناخته مى‏ شود. به نظر مى ‏رسد فقه (سياسى) شيعه از بدو تأسيس تا زمان حاضر در قالب دو پاراديم بوده كه پارادايم سنتى آن از آغاز تا زمان حاضر كه نگرش اجتماعى و حكومتى خاصى به فقه شده، وجود داشته و پارادايم دوم در قالب جديدى است كه اگر نگوييم اين پارادايم، شكل گرفته است، قدر متيقن اين است كه اين پارادايم در حال شكل گرفتن و تأسيس است.

 

فقه سياسى سنتى‏
فقه شيعه در طول هزار و اندى سال پس از غيبت امام زمان، استنباط احكام شريعت از منابع اصيل را بر عهده داشته است. در همين سال‏ها فقيهان به منظور تبيين مبانى شريعت، به تدوين كتاب‏هاى فقهى پرداخته و امور شيعه در طول زمان عصر غيبت را بسامان كرده ‏اند. اين فقه كه اسلام را در طول سالهاى پس از غيبت حفظ نموده،در مقايسه با فقهى كه در حال تدوين بوده و با توجه به شرايط جديدى كه در حال شكل گرفتن است، فقه سنتى نام گرفته است.

فقه و فقاهت كه در ميان فقيهان اصحاب ائمه نيز صورت مى ‏پذيرفت و حالت بسيط و توسعه نيافته داشت، در زمان شيخ مفيد مرزهاى مشخصى در قبال فقه اهل سنت يافت و با مردود دانسته شدن روش‏هاى نامعتبرى چون قياس و استحسان، روش استنباطى مستقلى متخذ از تعاليم اهل بيت ارائه و بر اساس آن يك دوره فقه تدوين شد.  اين امر با تأسيس حوزه علميه نجف، صورت علمى به خود گرفته و به پيشرفت و تحول رسيد.
در اين روند، هرچند كه فقه شيعه از زمان تأسيس خود فاصله مى ‏گيرد و با مسائل جديد مواجه و با پرسش‏هاى بيشترى در عرصه فردى و اجتماعى روبه رو مى ‏شود، به سير تحول خويش ادامه داده و جدا از توسعه در سطح فروعات فقهى، از عمق و پيچيدگى بيشترى برخوردار مى‏ شود كه اين امر از مباحث استدلالى و كتب فقهى كه در ادوار مختلف فقه شيعه، نگاشته شده است به خوبى نمايان است.
پارادايم فقه سنتى عمدتاً بر محور فقه فردى و برآوردن نيازهاى افراد دور زده و برآوردن نيازهاى اجتماعى و سياسى مردم مسلمان در دستور كار اين فقه قرار نداشته است. گرچه تفكيك ميان پارادايم فقه سياسى سنتى و نوين در جايى مورد اشاره قرار نگرفته، اما تفكيك و تمايز ميان اين دو پارادايم در زمان حاضر به خوبى قابل مشاهده است و اين امر البته مورد اشاره مقام معظم رهبرى نيز قرار گرفته است:
پس فقيه امروز علاوه بر شرايطى كه در پيش، هزار سال پيش بايد يك فقيه مى‏ داشت، لازم است شرط هوشمندى و هوشيارى و آگاهى از جامعه را داشته باشد. اين خصوصيتى است كه در دوره جديد- به قول شما جديد، اگر اسمش را بشود دوره جديد گذاشت- ما احساس مى ‏كنيم كه وجود دارد.
به هر صورت پارادايم فقه سياسى سنتى داراى ويژگى‏ ها و خصوصياتى است كه در مرحله عمل، آن را در قبال پارادايم فقه سياسى نوين متمايز و متفاوت مى‏ كند و من بعضی از آن خصوصيات را با عنايت به كلمات مقام معظم رهبرى برشمارم:

۱٫ تعداد تأليفات بسيار در باب مقولات فقه عبادات، طهارات و معاملات، در قبال تعداد اندك كتاب‏هاى فقهى در ابواب فقه سياسى و اجتماعى:
فقه ما، در ابواب گوناگون عبادات، اين همه تفريع فروع و تشقيق شقوق شده، اما در باب مهمى مثل باب حكومت، بالاخره حكومت از اسلام هست يا نه؟ جامعه اسلامى مى‏ تواند بدون حاكم باشد؟ در اين باب از طرف فقها اين همه استدلال و استنباط و تفريع فروع انجام نگرفته.

۲٫ عدم طرح بسيارى از مسائل فقه سياسى كه به اداره كشور مى‏ پردازد:
در ميان كتب فقهى شيعه، بسيارى از مباحثى كه مربوط به اداره كشور است، مثل مسأله حكومت، مسأله حسبه، و چيزهايى كه ارتباط پيدا مى ‏كند به كارهاى جمعى و داشتن قدرت سياسى، چند قرن است كه جاى اينها خالى است. بعضيها از اوائل هم در كتب فقهى شيعه، مورد تعرض قرار نگرفته است.

۳٫ توجه به فقه و استنباط به عنوان وظيفه فردى مردم مسلمان و نه توجه به فهم نظام اجتماعى اسلام:
بنابراين فقه ما در طول سالهاى متمادى گذشته بيشتر متوجّه بوده به فهم اسلام به عنوان عمل يك فرد به عنوان وظيفه يك فرد نه فهم اسلام به عنوان يك نظام اجتماعى.

۴٫ عدم نگرش حكومتى به فقه:
ما در طول زمان، به دين و فقه به عنوان قالب و شكلى براى حكومت نگاه نكرديم.

فقه سياسى نوين‏
به طور قطع نمى‏ توان به ظهور پارادايم فقه سياسى نوين اذعان كرد و افرادى نيز بر اين امر تأكيد ننموده اند، اما از سويى، با ظهور انقلاب اسلامى، نيازهاى روزافزونى در حوزه حكومتى و سياسى به وجود آمده و سؤالات بسيارى را در پى داشته و به تبع آن، انتظار پاسخ‏گويى در اين حوزه نيز از فقه و به طور خاص از فقه سياسى زياد گشته است. از سوى ديگر، با ارائه نظريات فقهى امام خمينى در عرصه حكومت و سياست، همانا فقه و بالاخص فقهِ سياسى شيعه مؤلفه‏ هاى‏ زيادى را در خود ايجاد كرده و عرصه‏ هاى جديدى بر اين حوزه گشوده شده است كه قدر جامع اين مسائل در ورود حوزه فقه به عرصه اجتماع، حكومت و سياست است كه در گذشته يا يادى از آنها نمى‏ شد و يا اين كه در حاشيه قرار داشتند. البته اين امر به معناى حكومتى شدن فقه نبوده، بلكه در راستاى پاسخ‏گويى فقه به نيازهاى كلان جامعه و حكومت و با نگرش وسيع به عرصه اجتماع است. بر اين اساس مى ‏توان بين دو عرصه جديد و قديم تمايز قائل شد و پارادايم جديدى را براى فقه سياسى تصوير و تصور كرد.

در اين مقام، با عنايت به بيانات و كلمات مقام معظم رهبرى، برخى از مؤلفه‏ هايى را كه موجب تمايز فقه سياسى سنتى و جديد شده و مى‏ تواند نمايانگر مؤلفه هاى پارادايم فقه سياسى جديد شود بیان می شود:

۱٫ ريشه كنى تفكر جدايى دين از سياست در حوزه فقه:
ما بايستى اين فكر (تفكر جدايى دين از سياست) را در حوزه ريشه كن كنيم، به اين شكل كه هم فقاهت را اين طور قرار بدهيم و هم در عمل اين گونه باشيم. يعنى چه؟ [يعنى‏] استنباط فقهى، براساس فقه اداره نظام باشد، نه فقه اداره فرد. فقه ما از طهارت تا ديات، بايد ناظر به اداره يك كشور، اداره يك جامعه و اداره يك نظام باشد.

۲٫ استنباط حكم فقهى افراد در راستاى چگونگى اداره جامعه و نظر به مسائل شخصى به عنوان جزئى از مجموعه اداره فرد و جامعه:
احكام فقهى را دو جور مى‏ شود مورد مطالعه و ملاحظه قرار داد: يك جور احكام فقهى مربوط به اداره يك فرد، منهاى اين كه حالا اين فرد در كجاى عالم زندگى مى‏ كند، به عنوان يك فرد. يك وقت همين حكم فقهى را به عنوان يك بخشى، يا كوچك يا بزرگ، از چگونگى اداره يك جامعه، انسان بررسى مى ‏كند. اينها با هم متفاوت است. حتى در استنباط حكم فقهى هم تفاوتهايى به وجود مى ‏آيد.

۳٫ نگاه فراگير فقه به همه جوانب جامعه:
ما بايد فقه اسلامى را در جامعه پياده كنيم. فقه اسلامى، فقط طهارت و نجاسات و عبادات كه نيست؛ فقه اسلامى مشتمل بر جوانبى است كه منطبق بر همه جوانب زندگى انسان است، فردي، اجتماعي، سياسي، عبادي، نظامي و اقتصادي، فقه اللَّه الاكبر اين است.

۴٫ استنباط فقه در راستاى حكومت كردن:
در تنقيح و تحقيق فقه كنونى ما، روزگارى كه اين فقه بخواهد نظام جامعه را اداره بكند پيش‏بينى نشده … شما بايد يك بار ديگر از طهارت تا ديات نگاه كنيد و فقه استنباط كنيد براى حكومت كردن.

۵٫ نگرش به فقه به عنوان قالب و شكلى براى حكومت و نظام اجتماعى:
ما در طول زمان، به دين و فقه به عنوان قالب و شكلى براى حكومت نگاه نكرديم … امروز فقه، شكلى براى حكومت و شكلى براى نظام اجتماعى منهای حکومت است. حكومت جزئى از يك نظام اجتماعى است.

۶٫ نگاه كلان به مسائل جامعه و شئون حكومت و اداره جامعه:
ما وقتى در باب مسائل مالى اسلام بحث مى ‏كنيم، بايد اين را مورد نظر قرار بدهيم كه جامعه اسلامى، نظام اسلامى، مجتمعى كه از مجموعه مسلمانها تشكيل شده است، اين امور مالى‏ اش چگونه بايد بگذرد. اگر در باب خمس هم يا در باب زكات هم بحث مى‏ كنيم. به اين لحاظ بحث كنيم كه اين نظام اسلامى از هر كسى چقدر و از چه چيزى و براى چه مصرفى بايد بگيرد؟

  • من یک نخبه سیاسی هستم!

    نخبه(Elite ) به معنی انتخاب و یا انتخاب کردن است. و در تعریف نخبه کسی است که ذاتاً دارای ا…
  • آیا معصوم بودن برای ولی فقیه الزامی است؟

    می گویند ولایت فقیه معصوم نیست ،پس ولایت مطلقه و ضرورت اطاعت همه جانبه از ایشان یعنی چه؟ &…
  • اندیشه سیاسی اسلام

    اسلام به عنوان یک دین، دارای اصول مشترکی با دیگر ادیان است. اما این دین علاوه بر داشتن اصو…
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده عبدالله
بارگذاری بیشتر در اندیشه های سیاسی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

مهارت‌های مدیریت زمان در شب امتحان

آیا درس‌هایتان را تلنبار کرده و برای شب امتحان نگه داشته‌اید؟ آیا نگران نمره درسی‌تان هستی…