خانه اخلاقی اخلاق عبادی روزي که فرشته ها به زمين آمدند

روزي که فرشته ها به زمين آمدند

2 دقیقه خوانده شده
0
0
47

خيلي دوستش مي داشتند. حاضر بودند جانشان را فداي او کنند. مواظب رفتار و کردار و حرفهاي او بودند تا درسي از او بياموزند. به صداقت او ايمان داشتند. سالها بود در کنارش زندگي مي کردند. از وقتي او به شهرشان آمده بود عشق و دوستي و صميميت بين مردم شعله ور بود.با آمدن او بود که برکت به زندگي و شهرشان برگشته بود. او را عطيه الهي براي خود مي دانستند. روزي در مجلسي کنار هم نشسته بودند. ديدند آن مرد بزرگ در حالي که به طرف آسمان نگاه مى کرد، تبسمى نمود. علت تبسم او را نمي دانستند.يکي از آنها جلو آمد و پرسيد:
ما يک لحظه متوجه شديم که شما به سوى آسمان نگاه کرديد و لبخندى بر لبانتان نقش بست ،ممکن است علت آن را براي ما بگوييد؟ آن مرد بزرگ حالي که تبسم از لبانش محو نشده بود گفت:به آسمان نگاه مى کردم ، ديدم دو فرشته به زمين آمدند تا پاداش ‍ عبادت شبانه روزى بنده با ايمانى را که هر روز در محل خود به عبادت و نماز مشغول مى شد، بنويسند؛ ولى روزي که فرشته ها به زمين آمدند او را در محل نماز خود نديدند. او در بستر بيمارى افتاده بود.فرشتگان به سوى آسمان بالا رفتند و به خداوند متعال عرض کردند:ما طبق معمول براى نوشتن پاداش عبادت آن بنده با ايمان به محل نماز او رفتيم . ولى او را در محل نمازش نيافتيم ، چون او در بستر بيمارى بود.
خداوند به آن فرشتگان فرمود: تا او در بستر بيمارى است ، پاداشى را که هر روز براى او هنگامى که در محل نماز و عبادتش بود، مى نوشتيد، بنويسيد. بر من است که پاداش ‍ اعمال نيک او را تا آن هنگام که در بستر بيمارى است ، برايش در نظر بگيرم .

بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۸۳٫

 

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • دغدغه هاي يک دختر ۱۶ ساله

    دغدغه هاي يک دختر ۱۶ ساله

    ساعت 9 صبح پنجشنبه بود. سميرا در اتاقش نشسته بود و پرونده ها را مرتب مي کرد. در اتاق به صد…
  • خسته هاي مهربان

    تصور کنيد اين دو نفر خسته از کارهاي روزانه و درگيري هاي متعارف محل کار و خونه و در و همساي…
  • ادکلن مردانه

    احتمالا شما لباسي خاص داريد براي مهماني و لباسي خاص براي داخل خانه. عطري براي مهماني و ...…
مطالب بیشتر از این نویسنده آقا معلم
بارگذاری بیشتر در اخلاق عبادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

دغدغه هاي يک دختر ۱۶ ساله

ساعت 9 صبح پنجشنبه بود. سميرا در اتاقش نشسته بود و پرونده ها را مرتب مي کرد. در اتاق به صد…