خانه اخلاقی اخلاق عبادی تعطيلات آخر هفته

تعطيلات آخر هفته

2 دقیقه خوانده شده
0
0
209

مي گفت يک روز با دوستان قرار گذاشتيم محض رفع خستگي هم شده در جمعي دوستانه سري به کوه و دشت بزنيم. سر اين که کجا برويم حرف هاي زيادي رد و بدل شد. در نهايت رضا که به قول خودش هر هفته با همسر و فرزندانش به کوه مي رفتند، پيشنهاد داد به سمت کوهي که در ۴۵ کيلومتري شمال شهر که جاي سر سبز و خنکي بود برويم. با راي گيري دوستان بر سر مکان به توافق رسيديم.
ساعت ۸ صبح بعد از برگشتن از دعاي ندبه همسر و فرزندانم را به خانه مادر خانمم رساندم و بعد از نيم ساعت برگشتم سر قرارمان جلو در مسجد. بقيه هم آمده بودند. با پژو ۵۰۴ رضا که کلي هم تر و تميزش کرده بود به راه افتاديم. در طول مسير هر کسي از دري سخن مي گفت. اما صادق که طبع شوخي داشت پيامک هاي تازه هفته گذشته اش را مرور مي کرد. محسن هم که مثل هميشه سرش با کتاب گرم بود.
بالاخره بعد از نيم ساعتي به محل مورد نظر رسيديم. همين که پياده شديم کامران بساط فوتبال از نوع گل کوچک را آماده کرد. ده دقيقه بعد همه اعضاي تيم ملي محله منهاي چند نفري که نيامده بودند جوراب ها را روي شلوار کشيده وارد زمين شدند. چه فوتباليست هايي که هر دو هفته يک بار آن هم دو ساعت ورزش مي کردند. بازي فوتبال آنها بيشتر شبيه اين بود که چند نفر بچه ۷ ساله دنبال توپي بدوند البته کمي بهتر از کودکان ۷ساله با جثه هايي درشت تر.
تعطيلات آخر هفته    کم کم به ظهر نزديک مي شد. احساس گرسنگي امکان ادامه ورزش را به ما نداد.رفتيم سر چشمه آبي که به خاطر آن اين محل را براي تفريح انتخاب کرده بوديم. چشمه اي زلال و تميز. نشستيم بر لب جوي و کلي بر آنچه از دست داده ايم حسرت خورديم. بعد از چند دقيقه آمديم سراغ بساط ناهار. تقسيم کار کرديم. يکي رفت سراغ جمع کردن هيزم براي اجاق. دو نفر رفتند از چشمه آب بياورند. صادق با تماته ها سرگرم بود.
محسن هم کتابش را کناري گذاشت و گفت:خوب من چه کار کنم؟گفتم ما هستيم تو بشين کتابت را تمام کن. بگذار بين ما هم يک فرهنگي کتاب خوان باشد. بلکه آمار مطالعه کتاب را بالا بردي.
مرتضي خنده مليحي کرد و گفت: الان روايت زيبايي از رسول خدا صلي الله خواندم. ظاهرا در سفري که حضور داشتند براي استراحت توقف مي کنند. همين که رسول اکرم و اصحاب و ياران از مرکبها فرود آمدند و بارها را بر زمين گذاشتند جمعيت خواستند براى غذا گوسفندى را ذبح و آماده کنند. يکى از اصحاب گفت : سر بريدن گوسفند با من. ديگرى گفت: کندن پوست آن با من .سومى گفت:پختن گوشت آن با من و…
رسول اکرم صلي الله فرمود:جمع کردن هيزم از صحرا با من جمعيت عرض کردند:يا رسول اللّه ! شما زحمت نکشيد و راحت بنشينيد، ما خودمان با کمال افتخار همه اين کارها را انجام مي دهيم.
رسول اکرم فرمودند: مى دانم که شما انجام مي دهيد، ولى خداوند دوست نمى دارد بنده اش را در ميان يارانش با وضعى متمايز ببيند که براى خود نسبت به ديگران امتيازى قائل شده باشد.

 

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • مسابقه جمله سازی نماز

    مسابقه جمله سازی نماز سلام در این صفحه قصد داریم مسابقه جمله سازی راه بیندازیم. به این شکل…
  • مطالعه موفق چگونه حاصل می شود؟

    یکی از اساسی ترین دغدغه ها برای اهل علم و دانش و مطالعه,فرا گرفتن شیوه درست مطالعه می باشد…
  • مسابقه طراحی مسجد نمونه

    مسابقه بزرگ طراحی مسجد نمونه به نظر شما مسجد نمونه چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟ شکل و ظا…
مطالب بیشتر از این نویسنده آقا معلم
  • فردا حساب مردم با كيست؟

    🔵فردى به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: فردا حساب مردم با كيست؟ فرمود: با خداى تبارك و…
  • خدا و گنه‏كاران پشيمان‏

    ✅ چه لطف و كرامتى است، كسى كه همه عمر را به كفر و روگردانى از حق گذرانده و لحظه‏اى ياد خدا…
  • انواع ترس عارفان

    سه ذکری که حضرت علی (ع) به کمیل یاد داد

    یکی از راه هایی که اهالی معنویت و تقوا توسط آن به خدا نزدیک شده و لحظات عاشقانه ای برای خو…
بارگذاری بیشتر در اخلاق عبادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

مسابقه جمله سازی نماز

مسابقه جمله سازی نماز سلام در این صفحه قصد داریم مسابقه جمله سازی راه بیندازیم. به این شکل…