خانه سیاسی حکومت اسلامی جايگاه سياست در دين

جايگاه سياست در دين

2 دقیقه خوانده شده
0
0
97

در دفاع از نظريه سياسى اسلام و وجود بُعد سياسى براى اسلام ممكن است ما با دو دسته روبرو شويم: دسته اول كسانى كه ممكن است اسلام را قبول نداشته باشند و يا اين كه حتى معتقد به هيچ دينى نباشند. در پاسخ به اين دسته نبايد از روش نقلى و از آيات و روايات سود جوييم، بلكه بايد روش عقلى را در نظر گيريم و ابتدا به اثبات اسلام بپردازيم و ثابت كنيم كه خدا، دين، قيامت و پيامبرى هست؛ مسلما بحث با اين دسته كه با اصل دين و اسلام بيگانه‌اند، اعتقادىِ صِرف خواهد بود.
دسته دوم كسانى كه به اسلام اعتقاد دارند، يا اگر هم به اسلام اعتقاد ندارند از زبان مسلمانان سخن مى‌گويند و چنين ادّعا مى‌كنند كه اسلام مسلمانان با سياست بيگانه است و نسبت به آن نظرى ندارد. در برابر اين دسته، ما بايد به بررسى و ارائه اسلامى بپردازيم كه معتقَد مسلمانان هست و بنگريم كه آن اسلام نظريه سياسى دارد يا نه.
بى‌شك در مواجهه با اين دسته نبايد ما از متد و روش عقلىِ صِرف مدد جوييم، بلكه در پى كشف ديدگاه اسلام راجع به سياست بايد به مبانى اسلام روى آوريم كه زيربنا و ساختار اسلام را تشكيل مى‌دهند . سپس با بهره‌جويى از منابع دينى؛ يعنى، كتاب و سنّت و گزينش روش نقلى ثابت كنيم كه طبق قرآن، سنّت و سيره عملى رسول خدا و نيز سخنان و سيره اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‌السلام اسلام چه نظرى راجع به سياست دارد و آيا سيره و روش بزرگان دين بر دخالت در امور سياسى بوده، يا نه.
در قرآن حق ويژه‌اى براى پيامبر (صلى‌الله‌عليه‌و‌آله) در نظر گرفته شده كه در موارد خاص و بر اساس شرايط متغير زمانى و مكانى احكام و قوانينى را وضع كند و مؤمنان موظّف به گردن نهادن به احكام صادره از سوى رسول خدا هستند:
«وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنأَمْرِهِمْ …»( احزاب/ ۳۶٫)
هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته ‌باشد.
در اين آيه شريفه اختيار نقض تصميم خداوند و پيامبرش از مؤمنان سلب شده است.
پس غير از دستورات خدا و قوانين ثابت الهى، قوانين وضع شده توسط پيامبر نيز بر همه افرادى كه در حوزه حكومت اسلامى زيست مى‌كنند لازم‌الاجراست و كسى حق ندارد از پذيرش آن قوانين شانه خالى كند؛ چون كسى كه با آن قوانين مخالفت مى‌كند از دو حال خارج نيست: يا پيامبر را فرستاده خدا نمى‌داند، با چنين شخصى ما صحبتى نداريم. روى سخن با كسى است كه به پيامبر اعتقاد دارد و معتقد است كه حق قانونگذارى از ناحيه خداوند به او واگذار شده است، از اين رو در قرآن خداوند نفرموده: (و ما كان لكافر و لا كافرة)، بلكه فرموده: «و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة» و يا اين كه با وجود اعتقاد به نبوّت، درباره چنين حقّى بحث مى‌كند؛ با چنين شخصى براساس آيات قرآن استدلال مى‌كنيم كه بنابراين هچنانكه هر مؤمنى كه تحت سلطه حكومت اسلامى زندگى مى‌كند و نبوّت پيامبر را قبول دارد، احكام خداوند را لازم الاطاعه مى‌داند، دستورات پيامبر را نيز بايد لازم الاطاعه بداند و لزوم اطاعت از خدا و ولايت او بر همه مؤمنان با امثال آيه شريفه: «النَّبِىُّ أُوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ…»( احزاب/ ۶٫)
قرآن شريف مقام قضاوت، وضع احكام و مقررات براى حفظ نظم جامعه و تأمين مصالح جامعه و اجراى حدود و تعزيرات را به عنوان حقى براى رسول خدا بر مى‌شمارد و براى هر انسان منصفى كه به قرآن و نيز روايات قطعى الصّدور پيامبر و ائمّه معصومين مراجعه داشته باشد، شكى در دخالت اسلام در حوزه مسائل سياسى و اجتماعى باقى نمى‌ماند؛ مگر آن كه كسانى از روى عناد چشم بر روى اين حقايق ببندند و آنها را انكار كنند.
دينى که حتى عهده‌دار بيان و تعيين ماههاى سال شده است، يا در باب تعامل و روابط مالى بين افراد توصيه كرده كه اگر كسى به ديگرى قرض مى‌دهد، از او نوشته و سند بگيرد و يا در منظر دو شاهد قرض بدهد؛ و اگر گرفتن سند و يا احضار شاهد ممكن نبود، از او رهن بگيرد ـ تشريع رهن، كه در قرآن بيان شده، مربوط به چنين مواردى است كه شخص به ديگرى قرض مى‌دهد و در شرايطى است كه نمى‌تواند از او سند بگيرد، لذا توصيه شده كه در برابر قرض خود، شى‌ء با ارزشى را به رهن بگيرد، آیا قابل تصور است كه چنين دينى در باب سياست، كشوردارى و تأمين نيازهاى مادى و معنوى مردم برنامه نداشته باشد؟
اسلام همه شؤون سياسى را دربرمى‌گيرد و همه زندگى ما در قلمرو دين قرار مى‌گيرد و هيچ شأنى از شؤون زندگى انسان خارج از قلمرو دين نيست؛ اعم از زندگى فردى، اجتماعى، خانوادگى، روابط زن و شوهر، روابط پدر و فرزند، روابط امّت و امام و حتى روابط با ساير ملل كه با آنها چگونه رفتار كنيم و با چه كسانى مى‌توانيم روابط سالم داشته باشيم و با چه كسانى نبايد رابطه داشته باشيم. و با مرورى بر آيات كريمه قرآن ـ حتى اگر به روايات مراجعه نداشته باشيم ـ براى كسى كه اندكى انصاف داشته باشد، روشن مى‌شود كه سياست متن اسلام است و ما اسلام بى‌سياست نداريم. اگر كسانى اسلام را بيگانه با سياست تصور مى‌كنند، معلوم مى‌شود كه دين ديگرى انتخاب كرده‌اند و اسمش را اسلام گذاشته‌اند. آن اسلامى كه منبعش قرآن و سنّت است، ممكن نيست با سياست بيگانه باشد.
﴿ نظریه سیاسی اسلام/ مصباح یزدی/ صفحه ۵۵ ﴾

  • پیدایش نظریه ‏ی جدایی دین از سیاست

    پیدایش نظریه ‏ی جدایی دین از سیاست

    این مسأله، پیشینه‏ای طولانی دارد و باید پولس را یکی از طراحان این نظریه دانست؛ او پس از حض…
  • اندیشه و نظریه سیاسی اسلام

    نسبت اسلام و دموكراسى

    نياز مجريان قانون به اذن خداوند ممكن است بعضى بپرسند كه وقتى قانون را پذيرفتيم و مجارى و ز…
  • دین و سیاست

    تفاوت نگرش اسلام و غرب به ارزشها

    در اين كه جامعه بايد قانون داشته باشد، تا آنجا كه ما اطلاع داريم تقريبا كسى ترديد ندارد و …
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • دلايل بحران سازي دولت‌ها

    به طور کل دلايل بحران سازي دولت‌ها در مصاديق زير خلاصه مي شود ۱- مظلوم نمايي مثال: هولوكاس…
  • نقش رهبر انقلاب در انتخاب وزراء

    حساسیت اصلی رهبر انقلاب اسلامی در انتخاب مسئولان در همه دولت‌ها معطوف به این منطق بوده است…
  • اعمال روز عید قربان

    اعمال روز عید قربان روز عید قربان روز پر فضیلتی است. این عید رو با عکسای گاو و گوسفند ب…
مطالب بیشتر از این نویسنده عبدالله
بارگذاری بیشتر در حکومت اسلامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

دلايل بحران سازي دولت‌ها

به طور کل دلايل بحران سازي دولت‌ها در مصاديق زير خلاصه مي شود ۱- مظلوم نمايي مثال: هولوكاس…