خانه سیاسی نظام سیاسی اسلام آیا دنیای مدرن عصرحقوق است نه تکالیف!

آیا دنیای مدرن عصرحقوق است نه تکالیف!

2 دقیقه خوانده شده
0
0
26
دنیای مدرن عصرحقوق است نه تکلیف

ما مواجه با دو مقام هستيم: مقام تكوين و مقام تشريع. عالم واقعيّات و ديگرى عالم ارزش‌ها. حال از نظر تكوين بايد ديد كه ما چه نسبتى با خداوند داريم. چون اگر كسى از اصلْ اعتقاد به خداوند نداشته باشد، فرض نسبت با خدا در نظرش بيهوده خواهد بود؛ اما كسى كه به خداوند اعتقاد دارد، لااقل قبول دارد كه آفريده اوست و خالقيّت خدا را ـ كه پايين‌ترين مرتبه اعتقاد به خداوند است ـ پذيرفته است و خود را مخلوق و پديده او مى‌شناسد. بر اساس توحيد در خالقيت، سخن كسى كه ادعا مى‌كند عبد و مملوك خدا نيست، با اعتقاد به خالقيّت خداوند در تضادّ است.
در رويكرد تشريعى، اين سخن كه آزاد بودن انسان با زير بار قانون رفتن و پذيرش مسؤوليت سازگار نيست، توحّش و بربريّت و هرج و مرج را نتيجه مى‌دهد و اين تلقى و برداشت كه انسان چون آزاد است، هر جور دلش بخواهد مى‌تواند عمل كند و حتى مى‌تواند به قانونى كه به آن رأى داده عمل نكند، در جنگل نيز قابل اِعمال نيست؛ چون آنجا نيز قوانين خاصى وجود دارد كه حيوانات بدان عمل مى‌كنند! پس بايد بپذيريم كه اولين ركن مدنيّت پذيرش مسؤوليت و تعهد در قبال قوانين است و با بى‌قيدى، عدم پذيرش محدوديّت و مسؤوليت‌ها نه تنها نمى‌توان داعيه تمدّن نوين داشت، بلكه بايد خود را فرو غلطيده در پست‌ترين شكل توحّش يافت.
با توجه به اين كه فصل مقوّم انسانيّت عقل است و لازمه عقلانيّت مسؤوليت‌پذيرى و قانون‌پذيرى است اگر قانونى نباشد، مدنيّتى نيست و اگر مسؤوليتى نباشد، انسانيّتى هم تحقق نخواهد يافت. اين كه انسان آزاد است؛ يعنى، تكوينا قدرت انتخاب دارد، نه اين كه تشريعا زير بار قوانين، احكام و دستورات الزامى نرود و براى زندگى اجتماعى‌اش حد و مرزى قائل نباشد. بر اين اساس، نبايد تصور شود كه اِعمال ولايت از طرف دين مخالف آزادى انسان است، زيرا آزادى فصل مقوّم انسان و لازمه مقام خليفة اللّهى اوست!
حقّى براى شخصى ثابت نمى‌گردد، مگر اين كه متقابلاً تكليفى براى ديگران تحقق مى‌يابد. مثلاً اگر حق استفاده از هواى سالم و پاكيزه براى شهروندى ثابت شد، ديگر شهروندان مكلّف‌اند هوا را آلوده نكنند. پس اگر همگان حق آلوده ساختن هوا را داشته باشند، حق استفاده از هواى سالم بى‌معنا خواهد بود. همچنين اگر كسى حق بهره‌بردن از دستاوردهاى جامعه را دارد، متقابلاً مكلّف است كه به جامعه خدمت رساند و مسؤوليت و تكليف بپذيرد و سربار ديگران نباشد. بنابراين، حق و تكليف ـ به دو معنى ملازم يكديگرند و اين گفته كه انسانها فقط به دنبال حقّ‌اند و تكليف نمى‌پذيرند مردود است.
تنها انسان مدرن نيست كه از زيربار خدا، دين و تكاليف الهى شانه خالى مى‌كند، بلكه بسيارى از انسانها، در طول تاريخ، به سبب وسوسه‌هاى شيطانى زير بار تكاليف الهى نرفتند و راه عصيانگرى و قانون شكنى را پيش گرفتند. اين سخن كه بشر به دنبال حقوق است نه تكليف، سخن تازه‌اى نيست؛ بلكه در آغاز قابيل، فرزند عصيانگر آدم، آشكارا از زير بار تكليف و مقررات الهى شانه خالى كرد و در پرتو قانون‌شكنى و خودخواهى خويش برادرش، هابيل، را به قتل رساند.
از ديدگاه وحى انسان سر دو راهى بندگى خدا و بندگى طاغوت قرار دارد و محال است كه هيچ كدام را بندگى نكند. اگر هم شعار بدهد كه بنده هيچ كس نيستم، در واقع بنده طاغوت و هواى نفس خويش است؛ بر اين اساس قرآن مى‌فرمايد:
«اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمالطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ…»( بقره/ ۲۵۷٫)
خداوند ولىّ و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‌اند، آنها را از ظلمت‌ها به سوىنور بيرون مى‌برد. (اما) كسانى كه كافر شدند، اولياى آنها طاغوت‌ها هستند كه آنها رااز نور به سوى ظلمت‌ها بيرون مى‌برند.
مفاد آيه اين نيست كه پس از كنار نهادن عبادت شيطان، ديگر انسان احتياج به اطاعت و عبادت ديگرى ندارد، بلكه بايد عبادت خداوند را در پيش گيرد، همان‌طور كه در شعار توحيد به دنبال «لااله» كلمه «الاّ اللّه» آمده است. بنابراين، كسانى كه با تجلّى وحى از خواب غفلت بيدار گشته، دريافته‌اند كه بايد خدايى را عبادت كنند كه خالق و مالك حقيقى آنهاست و مرگ و زندگى، جوانى و پيرى و سلامتى و بيمارى به دست اوست؛ براى ايشان بندگى او كمال افتخار است. تكاليف او از سرچشمه حكمت و رحمت لايزال صادر گرديده، و عمل به آنها مايه سعادت و كمال انسان خواهد بود.
خوى اِباى از پذيرش حق و سرسنگينى در برابر تكليف و مسؤوليت ناشى از تربيت نايافتگى انسان و سرشت حيوانى و پيروى شيطان است كه همواره در تاريخ وجود داشته است و اختصاص به انسان مدرن ندارد و بواقع اين انسان مدرن است كه از لوازم مدنيّت دست كشيده، رو به عصر جاهليت و توحّش نهاده است و در حقيقت، مرتجع است؛ و الاّ تربيت يافتگان مكتب انبياء از خوى حيوانى و توحّش دست كشيده‌اند و با قانونمدارى و پذيرش تكليف و مسؤوليت به معناى صحيح كلمه مدنيّت را برگزيده‌اند. چون كه تمدن و مدنيّت در مقابل توحّش است و لازمه و شرط اصلى آن، پذيرش قانون است؛
وقتى خداوند را مالك حقيقى هستى و خويش شناختيم، چگونه مى‌توان پذيرفت كه حق نداشته باشد به ما دستور و فرمان دهد ؟ بنابراين، پذيرفتنى نيست كه ادعا كنيم اسلام را پذيرفته‌ايم، اما خود را از قيد بندگى خداوند آزاد ساخته‌ايم، چون نه تنها اين آزادى مطلق از نظرگاه دين محكوم است، بلكه عقل نيز آن را نمى‌پذيرد. اسلام و دين منادى آزادى است، اما آزادى و رهايى از پرستش و اطاعت غير خدا و طاغوتها؛ نه رهايى از اطاعت خداوند. گرچه انسان مختار و آزاد آفريده شده، اما تشريعاً و قانوناً مكلّف به پيروى خداوند است؛ يعنى، بايد با اراده آزاد خود اطاعت خدا كند. اساسا در قاموس آفرينش مُهر بندگى و عبوديّت بر هر پديده‌اى نهاده شده، تكويناً هيچ موجودى بدون مارك بندگى خداوند وجود نيافته است و هستى هر موجودى عين بندگى اوست:
«تُسَبِّحُ لَهُ السَّماوَاتِ السَّبْعُ وَالاْءَرْضُ وَ مَنْ فِيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَىْ‌ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنلاَ تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ…»( اسراء/ ۴۴٫)
آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند همه تسبيح او مى‌گويند و هرموجودى تسبيح و حمد او مى‌گويد؛ ولى شما تسبيح آنها را نمى‌فهميد.
﴿ نظریه سیاسی اسلام/ مصباح یزدی/ صفحه ۹۱ ﴾

  • قوانین اسلامی و نیازهای زمانه

    قوانین اسلامی و نیازهای زمانه

    قانونى كه خداوند متعال مستقيما وضع كرده است و صريحاً در قرآن آمده، در درجه اول قراردارد و …
بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
مطالب بیشتر از این نویسنده عبدالله
بارگذاری بیشتر در نظام سیاسی اسلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

دیدگاه اجتماعی قرآن برای جامعه آرمانی

استنباط و ترسیم جامعه آرمانی قرآن از آیات بسیاری امکان پذیر است. زیرا: اولا: قرآن، دارای…