خانه اجتماعی دغدغه هاي يک دختر ۱۶ ساله

دغدغه هاي يک دختر ۱۶ ساله

2 دقیقه خوانده شده
0
0
70
دغدغه هاي يک دختر ۱۶ ساله

ساعت ۹ صبح پنجشنبه بود. سميرا در اتاقش نشسته بود و پرونده ها را مرتب مي کرد. در اتاق به صدا در آمد. دختر خانمي بود که بعدا خود را ليلا معرفي کرد. خانم ببخشيد وقت داريد چند دقيقه مزاحم شوم؟ بفرماييد عزيزم؛در خدمتم. خانم مي شود اين در را ببنديم؟ بله عزيزم ببند.
بعد از صحبت هاي ابتدايي از حال و هوا و درس و مشق و دوستان و بعد از اين که رابطه سميرا به عنوان مربي تربيتي مدرسه با ليلا گرم تر شد ليلا که معلوم بود خيلي کلافه شده است سوالش را پرسيد؛خانم ببخشيد اگر در خانواده کساني باشند که با دين و مذهب رابطه ي خوبي نداشته باشند چطور بايد با ايشان بر خورد کرد؟
خيلي کارها مي توان انجام داد اما به نظر من بهترين کار اين است که خودمان را به عنوان الگوي کامل يک انسان مومن با تمام ويژگي هاي انسان مومن در بياوريم تا برايشان الگو شويم الگوي مناسبي در رابطه خوب، معاشرت خوب و احترام و صميميت، آنها را به سمت آرمان ها و ايده آل هاي شخص الگو نزديک مي کند.
اما خانم اگر خودشان را هي گول بزنند و به ما توجه نکنند چي؟ در اين صورت ما بايد بينش و آگاهي آن ها را افزايش بدهيم در حدي که نتوانند خودشان را گول بزنند. ببخشيد خانم اين را مي گويم اما در خانه ي ما ماهواره جزء جدا نشدني شده آهنگ ها به نظر همه شان هيچ عيبي ندارد.در خانه تان تفريحات ديگري کنار ماهواره داريد؟ مثلا چه خانم؟ مثلا ورزش،مثلا کوه نوردي، پياده روي و از اين طور سرگرمي ها؟ يا کتاب خواندن و گفتگوهاي خانوادگي آخر شب ها يا از اين قبيل مسائل؟
نه خانم در خانواده ما زياد از اين خبرها نيست. اعضاي خانواده مان گاهي روزها همديگر را نمي بينند؛ حتي بعضي وقت ها هر کسي غذاي خودش را به اتاقش مي برد. خانوده مان فقط موقعي که بخواهند ماهواره ببينند دور هم جمع مي شوند.خانم اجازه! به نظر شما من به عنوان دختر خانواده چه طور به پدرم کمک کنم در حالي که محکم هم روي حرفشان هستند و هيچ انعطافي نشان نمي دهند؟

شما بايد به صورت غير مستقيم وارد شويد.در کنار اين مساله مهم که سعي در تربيت و پرورش خودتان به عنوان انسان ديندار و الگو داريد. سعي کنيد به صورت غير مستقيم تفريحات سالم جايگزين کنيد؛ چه جوري خانم؟مثلا سعي کنيد آخر شب ها يک وقتي براي گفتگوهاي خانوادگي ترتيب بدهيد؛ يا روزنامه و مجلات جذاب بياوريد با هم بخوانيد يا بعد از شام والدينتان را ترغيب به پياده روي کنيد.
من خودمم خيلي مشکل دارم ميترسم خودم راهمو گم کنم.کار خيلي سختي است خانم. مي ترسم. هم براي خودم و هم مامان و بابام.
سخت است اما پيش خدا خيلي کار مهمي است.شما سعي کنيد تفريحات را عوض کنيد ده دقيقه هم از ماهواره ديدن ايشان کم کنيد خودش خيلي مي شود. شما شروع کنيد خدا هم کمکتان مي کند.

بارگذاری نوشته های مرتبط بیشتر
  • خوشبخت ترين همسر دنيا

    مي گفت: من و همسرم يک زندگي عاشقانه داريم چون: 1- براي همديگر وقت صرف مي کنيم. 2- به هم…
  • آنچه خانم ها دوست دارند مردان بدانند

    بسياري از مردها فراموش مي کنند که از خانمشان تعريف و تمجيد کنند. احتمالاً چيزي در لباس پوش…
  • زندگي،عشق، و ديگر هيچ

    گاهي پيش مي آيد که حتي خودتان هم تحليل درستي از احساسات شخصيتان نداريد. در همين حال از همس…
مطالب بیشتر از این نویسنده آقا معلم
بارگذاری بیشتر در اجتماعی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بررسی کنید

خوشبخت ترين همسر دنيا

مي گفت: من و همسرم يک زندگي عاشقانه داريم چون: 1- براي همديگر وقت صرف مي کنيم. 2- به هم…